عنوان مقاله:
روابط دوجانبه ايران و عراق- رقابتهاي استراتژيك و پيوندهاي فرهنگي
نویسنده: حسن باویر – دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه رازی کرمانشاه
چكيده:
پيوندهاي تاريخي و فرهنگي ايران و عراق از يك سو و اشتراكات مذهبي از سوي ديگر اين دو كشور مهم و استراتژيك منطقه را به هم پيوند زده است. چنانچه اين پيوندهاي عميق فرهنگي، مذهبي و تاريخي با روابط سياسي پشتيباني شوند و مسئولان دو كشور بتوانند با تدبير بر روي اين پايههاي اساسي، پيوندهاي سياسي مستحكم و پايداري ايجاد نمايند. توسعهي روابط بين دو كشور ميتواند منافع بزرگي را براي دو ملت به ارمغان آورد.
سؤال تحقيق (مقاله):
اما سؤالي كه اينجا مطرح ميشود اين است كه: به نظر ميرسد عليرغم وجود بسترهاي اجتماعي، مذهبي، فرهنگي و تاريخي مناسب روابط ايران و عراق حالت استراتژيك پيدا نكرده و اين دو كشور نتوانستهاند روابط دوجانبه را به صورت استراتژيك در قالب پيمانهاي درازمدت اقتصادي، سياسي و نظامي تنظيم كنند. علت اين مسئله چيست؟
فرضيه:
در پاسخ به سؤال مطرح شده اولين جواب و فرضيهاي كه به نظر نگارنده ميرسد اين است كه: دو كشور اگرچه در سطوح مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي پيوندهاي استراتژيكي دارند، اما به لحاظ ملاحظات زيربناي سياسي، اقتصادي و نظامي دو كشور رقيب محسوب ميشوند و اين رقابت همواره مانع از پيوندهاي مستحكم در عرصههاي مختلف گرديده است.
مقدمه:
عراق به عنوان كشوري استراتژيك در منطقهي خليجفارس، داراي بزرگترين منابع اثبات شده نفت در جهان ميتواند عامل تغيير جنگ قدرت ميان ايران و كشورهاي مورد حمايت آمريكا در خليجفارس به ويژه عربستان باشد.
حضور شيعيان در رأس قدرت عراق و شكلگيري نوعي جديد از ساختار قدرت با ترميم و بهبود روابط مردم و دولت جديد عراق، ايران سياست كلي خود را از «امنيتسازي» به «فرصتسازي» در قبال اين كشور سوق داده است.
در چنين فضايي با توجه به همسايگي عراق، تحولات آن خواسته و ناخواسته محيط سياسي- امنيتي ايران را متأثر ميكند كه اين ميطلبد ايران با اتخاذ سياستهايي هوشمندانه از فرصت پيش آمده استفاده كرده تا منافع ملي كشور را در اين راستا سوق دهد. لذا در طي اين مقاله برآنيم كه روابط بين دو كشور را در سه بخش جهت رسيدن به جوابي منطقي دنبال و نتيجهگيري نماييم.
بخش اول: سطوح مختلف تحليل در تبيين روابط خارجي ايران و عراق
بخش دوم: روابط دوجانبه ايران- عراق: رقابت در عرصههاي استراتژيك
بخش سوم: روابط دوجانبه ايران- عراق: پيوندها در سطح فرهنگ سياسي
1- سطوح مختلف تحليل در تبيين روابط خارجي ايران و عراق:
ارتباط دولتها با همديگر در سطوح مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... از ديرباز مدنظر دولتمندان بوده و امروزه شبكه روابط بينالملل بسيار گستردهتر از قبل به اين مهم پرداخته است.
به لحاظ جغرافيايي، همسايگي ايران و عراق و تبارشناسي روابط امنيتي گذشته، تأثير فراوان عراق بر امنيت ملي ايران را تعيين ميكند. به عنوان يك واقعيت پايدار بايد پذيرفت كه كشور عراق با مجموعه ويژگيهاي پايدار قومي، فرهنگي و سياسي، تعريف مشخصي در منافع ملي ايران داشته و در آينده نيز ميتواند داشته باشد. اشتراكات و واقعيتهاي موجود، گسترش روابط دو كشور را اجتنابناپذير ساخته و سرنوشت دو كشور را در تأمين امنيت منطقهاي به هم گره ميزند. جدا از اين نقش شيعيان اين كشور است كه به عنوان واقعيتي انكارناپذير هرگز نميتوان در نوع روابط دوجانبه آن را ناديده گرفت.
وجود ساختار جمعيتي اين كشور با اكثريت شيعه و اتصال آن از طريق اماكن مقدس و حوزههاي علميه، عراق را در مقايسه با ساير كشورهاي عربي، از نگاه ايران متمايز ميكند، چرا كه حضور شيعيان در رأس قدرت ميتواند روابط دو كشور را از نگرش بياعتمادگونه دور و آنها را به دوست و همكار منطقهاي يا حداقل رقيب سازنده و قابل اعتماد تبديل كند.
لذا رويكرد صحيح اين خواهد بود كه عراق را بايستي با تمام ويژگيهاي واقعياش شناخت. يعني هم ظرفيتهاي فراوان آن و هم چالشها و تعارضاتي كه در بستر تاريخي اين روابط نهفته است. اما به هر حال ايران ميتواند با ارتباطي منطقي و هوشمندانه به بسياري از اهداف استراتژيك خود از جمله تعريف جديد از مشاركت در ترتيبات امنيتي منطقه و تنظيم روابط متعادل با جهان عرب و قدرتهاي بزرگ دست يابد.
از سوي ديگر ويژگيهاي ساخت قدرت و سياست در منطقه خاورميانه به گونهاي است كه همواره درجهاي از رقابتها اعم از سازنده و يا غيرسازنده در بين بازيگران اصلي منطقهاي و فرامنطقهاي وجود داشته، اما با شكلگيري وضعيت واقعيتهاي سياسي جديد در منطقه، روز به روز نقش قدرتهاي بزرگ فرامنطقهاي در اين حوزه با چالش روبرو ميشود، كه در چنين شرايطي به همان اندازه بر اهميت و نقش حضور بازيگران و قدرتهاي منطقهاي همچون ايران كه داراي پايههاي مستقل قدرت به ويژه از جنبههاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي هستند به عنوان عنصر متعادل كنندهي قدرت در سطح منطقه افزوده ميشود.
در فرآيند تحولات جديد سياسي، عراق به عنوان مهمترين حلقهي اتصال استراتژيك ايران به حوزههاي رقابت و نفوذ و دستيابي به نقشهاي متناسب با پايههاي قدرت ايران در دامنهي نفوذ مستقيم و غيرمستقيم در سطح منطقه و به خصوص خليجفارس به شمار ميآيد. لذا نقشسازي ايران از طريق عراق بايد با در نظر گرفتن اتصال دروندادهها و بروندادهها صورت پذيرد. بدين معني كه جمهوري اسلامي ايران ضمن اين كه از ابزارها و پايههاي قدرت ملي خود از جمله ژئوپولتيك، روابط نزديك با بازيگران اصلي صحنهي سياسي عراق، ظرفيتهاي فرهنگي و اقتصادي و... در جهت متعادل كردن شرايط جديد منطقه استفاده ميكند، به اين واقعيت نيز توجه داشته باشد كه دامنه نقشآفريني در خارج از مرزهاي ملي نيازمند هدايت بازي و پذيرش نسبي نقش ساير بازيگران در روند موجود نيز ميباشد.
بازيگراني كه اگرچه منافع ملي خود را در تضاد با حضور ايران در عراق ميبينند، اما وجود آنها در منطقه نيز واقعيتي انكارناپذير است كه ميطلبد سياستهاي جمهوري اسلامي ايران به سبب نقش و موقعيت آنان در كنترل موازنه قدرت در منطقه از يك سو و از سوي ديگر به دليل تقويت حس همگرايي اسلامي ناديده پنداشته شوند. لذا منطق اين استدلال اين است كه بازيهاي سياسي آينده خاورميانه نه صرفاً بر اساس ايدئولوژيها بلكه براي تثبيت حوزههاي نفوذ و نقشها صورت ميگيرد. طبيعي است كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان مهمترين بازيگر اين منطقه سهمي در تثبيت نقش خود داشته و از اين لحاظ جايگاه عراق در حوزهي سياست خارجي ايران بر اساس فراهم آوردن زمينههاي فرصتسازي در جهت شكلگيري نظام امنيتي جديد منطقهاي قابل تعريف باشد.
2- روابط ايران و عراق- رقابت در عرصههاي استراتژيك:
در جوامعي كه از قوميتهاي گوناگوني تشكيل شدهاند مانند عراق، چالشهاي عمدهاي براي ايجاد دموكراسي وجود دارد.
منازعات قدرت در عراق در كوتاهمدت و ميانمدت بسيار سخت و پرچالش خواهد بود كه با توجه به ويژگيها و ابعاد مذهبي و قومي اين كشور، اوضاع داخلي آن چشمانداز مبهمي را نشان ميدهد. اما به لحاظ نقش منطقهاي عراق هم ميتواند نقش توازنبخش و ثباتآفريني در منطقه داشته باشد و هم توان آن را دارد تا به منشأ منازعه و تشديد رقابتهاي منطقهاي تبديل گردد. البته با ذكر اين نكته كه تحولات كنوني خاورميانه به سمت و سويي ميرود كه ما در آينده نزديك شاهد تحولاتي مهم خواهيم بود كه طي آن معادلات سياسي و استراتژيكي منطقهاي تحت تأثير انقلابهاي پيدرپي كشورهاي عربي تغيير كرده و معادلات جديدي در حال شكلگيري ميباشد.
به هر حال، هرچند عراق جديد همانند گذشته يك تهديد نظامي براي ايران نيست اما همچنان زمينههاي بالقوه هدايت تنش و ناامني به حوزه امنيت ملي ايران را دارا ميباشد. مسائل امنيتي در شرايط جديد تغييرات اساسي كرده است، چالشهاي ناشي از رقابت گروههاي مختلف قومي و سياسي در عراق و آثار زيانبار ناشي از بيثباتي، افراطگرايي، تفرقههاي قومي و مذهبي و نهايتاً احتمال تجزيه اين كشور از جمله چالشهاي جدي است كه از زاويهي داخلي عراق وارد حوزهي امنيت ملي ايران ميشود.
به هر حال به لحاظ استراتژيك عراق ميتواند كاركردي دوگانه در ظرفيتها و پتانسيلهاي موجود خويش مستتر داشته باشد. نخست آن كه عراق ميتواند از حالت متعادل كننده قدرت ايران در منطقه خارج و در طرح و استراتژي سياسي- استراتژيك در كنار ايران قرار بگيرد. به عبارتي با خروج از تعريف سنتي توازن قوا، فرصت جديدي براي ايران فراهم ميشود تا به بازتعريف نقش منطقهاي خود به عنوان يك بازيگر و قدرت منطقهاي بپردازد كه اين تعريف جديد نيازمند تقويت نخبگان و شخصيتهاي همسو با ايران دارد.
دوم اين كه
عراق همواره مهمترين رقيب
منطقهاي و
استراتژيك ايران بوده و شرايط فعلي از سر ضعف است نه يك
استراتژي دامنهدار و
بلندمدت.
اختلافات مرزي، موقعيت
ژئوپولتيك، رهبري
جهان عرب، هويت واگرايانه عرب و عجم، بنيه نظامي-
اقتصادي و بسياري از عوامل ديگر ظرفيتهايي هستند
كه ميتوانند عراق
جديد را پس از تثبيت و استقرار مجدد، دوباره به عنوان چالشي در
امنيت ملي ايران در سطح
منطقه وارد معادلات سياسي-
استراتژيك نمايد.
اما از سويي ديگر قطع نظر از وضعيت جامعهشناختي عراق در شرايط كنوني با تغيير ساختار نظام سياسي عراق و افزايش نقش و جايگاه شيعيان، ساختارها و هنجارهاي خاصي را در مناسبات ايران با عراق و جهان اسلام موجب شده است كه با دقت در متغيرهاي تأثيرگذار بر روندهاي كنوني، مجموعهاي متغير، متناقض و متقارن از چالشها، فرصتها و تهديدها را براي جمهوري اسلامي ايران ايجاد كرده و در مجموع اهميت و حساسيت تصميمسازي در اين زمينه را افزايش داده است.
3- روابط دوجانبه ايران و عراق- پيوندها در سطح فرهنگ سياسي:
ايران و عراق صفحهي خاص دوران جنگ ميان همديگر كه آنها را در مقابل هم قرار ميدهد ورق زده و روابط ديپلماتيك خود را بر مبناي اشتراكات فرهنگي تقويت ميكنند. امروزه رابطه عميق بين ايران به عنوان همسايه مقتدر عراق با اين كشور به يكي از نگرانيهاي مهم كشورهاي غربي و بعضاً كشورهاي منطقه تبديل شده و غلبه گرايشهاي مذهبي بر ناسيوناليسم موجب احساس قرابت و نزديكي در بين ملتهاي اين دو كشور شده است.
اكنون وقت آن است كه از بستر مناسبات تلخ گذشته عبور كنيم و به آينده، تواناييها و استعدادهاي موجود ميان دو كشور بنگريم.
در بستر تاريخ ايران و عراق به عنوان دو كشور شيعه شاهد روابط و چالشهايي بودهاند كه همواره سرچشمه اختلافات آنان را بايستي در سياستهاي استعماري و تفرقهاندازانه كشورهاي غربي جستجو كرد.
موقعيت مهم سياسي و استراتژيكي و ژئوپولوتيكي اين دو كشور شيعه همواره ترس كشورهاي غربي و نيز كشورهاي عربي منطقه را برانگيخته و لذا سياست ايران هراسي به عنوان پديده ساختگي غرب، مانعي در بسط مناسبات دو كشور بوده است. امروزه وابستگي متقابل امري ضروري است كه دوران حضور قدرتهاي بزرگ در منطقه از يك همكاري استراتژيك براي تعادل در منطقه سرچشمه ميگيرد.
ابعاد هويت تاريخي- فرهنگي دو كشور بسترساز درسهاي بزرگ در همكاريهاي سياسي- منطقهاي و بينالمللي است و ضرورتهاي آينده مناسبات و همكاريهاي ميان ايران و عراق را مدنظر قرار ميدهد و مشكلات سياسي و امنيتي نميتواند مانع پيوستگي و دلبستگي مردم اين دو كشور باشد بلكه حقيقت امر اين است كه آگاهانه و هوشيارانه به عمق ظرفيتهاي استراتژيك در منطقه نگاه كرد.
نتيجهگيري:
در پايان بحث با تأييد فرضيه ارائه شده اين دو كشور اگرچه در سطوح مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي پيوندهاي استراتژيك دارند اما به دليل پارهاي مسائل و اختلافات سياسي و ژئوپولوتيكي داراي مشكلات و اختلاف بوده و در باب ملاحظات نظامي نيز همواره دو كشور رقيب محسوب ميشوند.
قدرت ژئوپولوتيكي اين دو كشور به ويژه در زمينه غناي نفتي موجب شده كه همواره مورد توجه قدرتهاي بزرگ باشند.
تسلط و جايگاه ايران و عراق در خليجفارس رقابتهاي دوجانبه را تقويت نموده، ضمن اين كه مسئله اروندرود همچنان با گذشت سالها لاينحل مانده و ظرفيت آن را دارد كه مناسبات سياسي دو كشور را تحت تأثير قرار دهد، چرا كه در طول دهههاي گذشته رژيم بعث اختلافات مرزي را با نگرشي ايدئولوژيك شدت بخشيد كه هنوز بر حافظه تاريخي مردم و نخبگان هر دو كشور سنگيني ميكند.
لذا ميطلبد با شيوهاي تعاملگرايانه جمهوري اسلامي ايران هم سعي در پيشبرد اهداف راهبردي خويش نموده و هم با بازيگران منطقهاي و بينالمللي تعاملي سازنده در راستاي منافع ملي كشور داشته باشد.
منابع:
1- عراق جديد و استراتژي سياسي- امنيتي، دكتر فرهاد درويشي و فتحالله پرتو، 1390.
2- ايران و عراق جديد و نظام امنيتي منطقهاي خليجفارس.
3- وابستگي متقابل فرهنگي ايران و عراق، سيدصادق خرازي.
4- عراق نوين و بايستههاي استراتژيك ايران، سيروس برنابلداجي.
5- سياست خارجي ايران در عراق جديد، كيهان برزگر.
6- تحولات خاورميانه و خروج آمريكا از عراق، ISR GROUP.
7- چارچوبي تحليلي براي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، روحالله رمضاني، ترجمه عليرضا طيب.

























در بررسي نمادهاي متعلق به شيطانپرستي خط بسيار روشني از ارتباط صهيونيسم و شيطانيسم به وضوح قابل مشاهده است .
گر
نوشته وسط نماد يعني (Satanism) به معناي شيطانگرايي به همراه دايره حذف
كنيم ، آن وقت يك ستاره پنجضلعي بر جاي ميماند كه همان نشانه ستاره صبح يا پنتاگرام (pentagram) باقي ميماند .
برخي
از شيطانگرايان محدوده جغرافيايي « تحت سلطه » اين نماد و در واقع منطقه
نفوذ شيطانگرايي را در نقشه ذيل توصيف مينمايند . (محدوده در ايسلند و
اروپا)
:
يك سمبل با عنوان « شماره تلفن شيطان » توسط گروههاي هوي متال وارد ايران
اسلامي شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطانپرستان
تلقي ميشود و براساس مكاشافات 13:18 « ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را
بشمارد ،زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . » از سالها پيش تاكنون
اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارهاي شهرهاي بزرگ كشور مشاهده ميشد .













مردم ایران را در میدان جنگ نرم، سیاست جدی و موج تازه فعالیتهای رسانهای در حوزه ماهواره اعلام کرد.
در
اين سريال که طبق آمارهاي رسمي صدا و سيما توانسته بود درصد فراواني از
مخاطبان را پاي جعبه جادويي بنشاند روابط محرم و نامحرم در موارد فراواني
لوث شد و حريمهاي شرعي حتي از سوي نقشهاي مذهبي و جبهه رفته به راحتي
ناديده گرفته شد. اين در حالي است که بر اساس آموزههاي ديني و فتاواي
مراجع عظام، روابط زن و مرد نامحرم بايد در چارچوب اصول شرعي و تنها در حد
ضرورت باشد، و هيچ زن و مرد نامحرمي مجاز نيستند روابط عاطفي و خارج از
حدود شرعي با يکديگر داشته باشند. در همين راستا گفتگو و نگاه بيش از حد
ضرورت، شوخي و حتي لبخند زدني که به عادي شدن روابط دو نامحرم بينجامد،
فاقد حجت شرعي است. و صد البته در اين حکم شرعي و اخلاقي ميان دو نامحرم
آشنا و غريبه هيچ تفاوتي وجود ندارد. سريال فاصلهها از سويي بر آن بود تا
با نشان دادن روابط خارج از موازين دو جوان فاقد تعهد عاقبت دردناک آن را
به مخاطب گوشزد کند که در اين را ه تا حدود قابل توجهي موفق بود اما از سوي
ديگر با عادي نشان دادن روابط بين مرد متدين جبهه رفتهاي به نام محسن
کريمي و زن نامحرمي به نام ليلا مخاطب جوان را سردرگم ميساخت. همچنين
محسن، با دختر خاله همان دختر بي قيد و بند در خانهاي که کس ديگري حاضر
نبود به راحتي باهم مينشستند و از هردري سخن ميگفتند.... به راستي کدام
انسان متديني به خود اجازه ميدهد با زني نامحرم در خانهاي خلوت کند و....
جالب اينجا است که محسن از يک سو نماد نسل جبهه رفتهاي است که تقيد
چشمگيري به موازين شرعي دارد و رفتارهاي او الگو براي نسلهاي بعدي قرار
ميگيرد و از سوي ديگر برجسته ترين عامل اختلاف محسن با فرزندش سعيد تلاش
او براي جلوگيري از رابطه پسرش با دختري نامحرم است! متاسفانه درصد قابل
توجهي از سريالهاي صدا و سيما همچون فاصلهها منطبق با فرهنگ بخش کوچکي از
جامعه هستند و با پخش سراسري از شبکههاي سيما که در دورترين نقاط کشور
نيز قابل مشاهده اند نا خواسته زمينه عادي سازي روابط خارج از چارچوب شرع و
عرف و تخريب فرهنگ اصيل مناطق مذهبي و خانوادههاي متعهد را هر چند در طول
زمان فراهم ميآورند. به عبارت روشن تر نمايش اين گونه روابط و پيامدهاي
آن ممکن است براي بخشي از تهران نشينان جنبه هشدار داشته باشد و خانوادهها
را از عواقب روابط خارج از اصول دختر و پسرنامحرم برحذر دارد اما در ميان
شهرهايي که بافت بااصالتتري دارند و اين گونه روابط در آنها بسيار کمتر
ديده ميشود، ميتواند عادي سازي و چه بسا الگوپذيري مخاطبان به ويِژه
نوجوان و جوان را در پي داشته باشد. مروري گذرا بر صفحه حوادث نشريات به
خوبي نشان ميدهد كه بسياري از فسادهاي اخلاقي از لغزشهاي کوچک و نقض
حريمهاي شرعي در ارتباط با جنس مخالف آغاز شده و به تدريج با زير پاگذاشتن
هنجارهاي شرعي و عرفي بعضاً به جنايتهاي هولناكي نيز انجاميده است.

