تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

مشـــــــعـــــل داران

مشـــــــعـــــل داران
 
مسائل سیاسی روز

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 توسط حسن باوير


عنوان مقاله:

روابط دوجانبه ايران و عراق- رقابتهاي استراتژيك و پيوندهاي فرهنگي

نویسنده: حسن باویر دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی   دانشگاه رازی کرمانشاه



چكيده:


پيوندهاي تاريخي و فرهنگي ايران و عراق از يك سو و اشتراكات مذهبي از سوي ديگر اين دو كشور مهم و استراتژيك منطقه را به هم پيوند زده است. چنانچه اين پيوندهاي عميق فرهنگي، مذهبي و تاريخي با روابط سياسي پشتيباني شوند و مسئولان دو كشور بتوانند با تدبير بر روي اين پايههاي اساسي، پيوندهاي سياسي مستحكم و پايداري ايجاد نمايند. توسعهي روابط بين دو كشور ميتواند منافع بزرگي را براي دو ملت به ارمغان آورد.


سؤال تحقيق (مقاله):


اما سؤالي كه اينجا مطرح ميشود اين است كه: به نظر ميرسد عليرغم وجود بسترهاي اجتماعي، مذهبي، فرهنگي و تاريخي مناسب روابط ايران و عراق حالت استراتژيك پيدا نكرده و اين دو كشور نتوانستهاند روابط دوجانبه را به صورت استراتژيك در قالب پيمانهاي درازمدت اقتصادي، سياسي و نظامي تنظيم كنند. علت اين مسئله چيست؟



فرضيه:


در پاسخ به سؤال مطرح شده اولين جواب و فرضيهاي كه به نظر نگارنده ميرسد اين است كه: دو كشور اگرچه در سطوح مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي پيوندهاي استراتژيكي دارند، اما به لحاظ ملاحظات زيربناي سياسي، اقتصادي و نظامي دو كشور رقيب محسوب ميشوند و اين رقابت همواره مانع از پيوندهاي مستحكم در عرصههاي مختلف گرديده است.



مقدمه:


عراق به عنوان كشوري استراتژيك در منطقهي خليجفارس، داراي بزرگترين منابع اثبات شده نفت در جهان ميتواند عامل تغيير جنگ قدرت ميان ايران و كشورهاي مورد حمايت آمريكا در خليجفارس به ويژه عربستان باشد.

حضور شيعيان در رأس قدرت عراق و شكلگيري نوعي جديد از ساختار قدرت با ترميم و بهبود روابط مردم و دولت جديد عراق، ايران سياست كلي خود را از «امنيتسازي» به «فرصتسازي» در قبال اين كشور سوق داده است.

در چنين فضايي با توجه به همسايگي عراق، تحولات آن خواسته و ناخواسته محيط سياسي- امنيتي ايران را متأثر ميكند كه اين ميطلبد ايران با اتخاذ سياستهايي هوشمندانه از فرصت پيش آمده استفاده كرده تا منافع ملي كشور را در اين راستا سوق دهد. لذا در طي اين مقاله برآنيم كه روابط بين دو كشور را در سه بخش جهت رسيدن به جوابي منطقي دنبال و نتيجهگيري نماييم.

بخش اول: سطوح مختلف تحليل در تبيين روابط خارجي ايران و عراق

بخش دوم: روابط دوجانبه ايران- عراق: رقابت در عرصههاي استراتژيك

بخش سوم: روابط دوجانبه ايران- عراق: پيوندها در سطح فرهنگ سياسي



1- سطوح مختلف تحليل در تبيين روابط خارجي ايران و عراق:

ارتباط دولتها با همديگر در سطوح مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... از ديرباز مدنظر دولتمندان بوده و امروزه شبكه روابط بينالملل بسيار گستردهتر از قبل به اين مهم پرداخته است.

به لحاظ جغرافيايي، همسايگي ايران و عراق و تبارشناسي روابط امنيتي گذشته، تأثير فراوان عراق بر امنيت ملي ايران را تعيين ميكند. به عنوان يك واقعيت پايدار بايد پذيرفت كه كشور عراق با مجموعه ويژگيهاي پايدار قومي، فرهنگي و سياسي، تعريف مشخصي در منافع ملي ايران داشته و در آينده نيز ميتواند داشته باشد. اشتراكات و واقعيتهاي موجود، گسترش روابط دو كشور را اجتنابناپذير ساخته و سرنوشت دو كشور را در تأمين امنيت منطقهاي به هم گره ميزند. جدا از اين نقش شيعيان اين كشور است كه به عنوان واقعيتي انكارناپذير هرگز نميتوان در نوع روابط دوجانبه آن را ناديده گرفت.

وجود ساختار جمعيتي اين كشور با اكثريت شيعه و اتصال آن از طريق اماكن مقدس و حوزههاي علميه، عراق را در مقايسه با ساير كشورهاي عربي، از نگاه ايران متمايز ميكند، چرا كه حضور شيعيان در رأس قدرت ميتواند روابط دو كشور را از نگرش بياعتمادگونه دور و آنها را به دوست و همكار منطقهاي يا حداقل رقيب سازنده و قابل اعتماد تبديل كند.

لذا رويكرد صحيح اين خواهد بود كه عراق را بايستي با تمام ويژگيهاي واقعياش شناخت. يعني هم ظرفيتهاي فراوان آن و هم چالشها و تعارضاتي كه در بستر تاريخي اين روابط نهفته است. اما به هر حال ايران ميتواند با ارتباطي منطقي و هوشمندانه به بسياري از اهداف استراتژيك خود از جمله تعريف جديد از مشاركت در ترتيبات امنيتي منطقه و تنظيم روابط متعادل با جهان عرب و قدرتهاي بزرگ دست يابد.

از سوي ديگر ويژگيهاي ساخت قدرت و سياست در منطقه خاورميانه به گونهاي است كه همواره درجهاي از رقابتها اعم از سازنده و يا غيرسازنده در بين بازيگران اصلي منطقهاي و فرامنطقهاي وجود داشته، اما با شكلگيري وضعيت واقعيتهاي سياسي جديد در منطقه، روز به روز نقش قدرتهاي بزرگ فرامنطقهاي در اين حوزه با چالش روبرو ميشود، كه در چنين شرايطي به همان اندازه بر اهميت و نقش حضور بازيگران و قدرتهاي منطقهاي همچون ايران كه داراي پايههاي مستقل قدرت به ويژه از جنبههاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي هستند به عنوان عنصر متعادل كنندهي قدرت در سطح منطقه افزوده ميشود.

در فرآيند تحولات جديد سياسي، عراق به عنوان مهمترين حلقهي اتصال استراتژيك ايران به حوزههاي رقابت و نفوذ و دستيابي به نقشهاي متناسب با پايههاي قدرت ايران در دامنهي نفوذ مستقيم و غيرمستقيم در سطح منطقه و به خصوص خليجفارس به شمار ميآيد. لذا نقشسازي ايران از طريق عراق بايد با در نظر گرفتن اتصال دروندادهها و بروندادهها صورت پذيرد. بدين معني كه جمهوري اسلامي ايران ضمن اين كه از ابزارها و پايههاي قدرت ملي خود از جمله ژئوپولتيك، روابط نزديك با بازيگران اصلي صحنهي سياسي عراق، ظرفيتهاي فرهنگي و اقتصادي و... در جهت متعادل كردن شرايط جديد منطقه استفاده ميكند، به اين واقعيت نيز توجه داشته باشد كه دامنه نقشآفريني در خارج از مرزهاي ملي نيازمند هدايت بازي و پذيرش نسبي نقش ساير بازيگران در روند موجود نيز ميباشد.

بازيگراني كه اگرچه منافع ملي خود را در تضاد با حضور ايران در عراق ميبينند، اما وجود آنها در منطقه نيز واقعيتي انكارناپذير است كه ميطلبد سياستهاي جمهوري اسلامي ايران به سبب نقش و موقعيت آنان در كنترل موازنه قدرت در منطقه از يك سو و از سوي ديگر به دليل تقويت حس همگرايي اسلامي ناديده پنداشته شوند. لذا منطق اين استدلال اين است كه بازيهاي سياسي آينده خاورميانه نه صرفاً بر اساس ايدئولوژيها بلكه براي تثبيت حوزههاي نفوذ و نقشها صورت ميگيرد. طبيعي است كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان مهمترين بازيگر اين منطقه سهمي در تثبيت نقش خود داشته و از اين لحاظ جايگاه عراق در حوزهي سياست خارجي ايران بر اساس فراهم آوردن زمينههاي فرصتسازي در جهت شكلگيري نظام امنيتي جديد منطقهاي قابل تعريف باشد.



2- روابط ايران و عراق- رقابت در عرصههاي استراتژيك:

در جوامعي كه از قوميتهاي گوناگوني تشكيل شدهاند مانند عراق، چالشهاي عمدهاي براي ايجاد دموكراسي وجود دارد.

منازعات قدرت در عراق در كوتاهمدت و ميانمدت بسيار سخت و پرچالش خواهد بود كه با توجه به ويژگيها و ابعاد مذهبي و قومي اين كشور، اوضاع داخلي آن چشمانداز مبهمي را نشان ميدهد. اما به لحاظ نقش منطقهاي عراق هم ميتواند نقش توازنبخش و ثباتآفريني در منطقه داشته باشد و هم توان آن را دارد تا به منشأ منازعه و تشديد رقابتهاي منطقهاي تبديل گردد. البته با ذكر اين نكته كه تحولات كنوني خاورميانه به سمت و سويي ميرود كه ما در آينده نزديك شاهد تحولاتي مهم خواهيم بود كه طي آن معادلات سياسي و استراتژيكي منطقهاي تحت تأثير انقلابهاي پيدرپي كشورهاي عربي تغيير كرده و معادلات جديدي در حال شكلگيري ميباشد.

به هر حال، هرچند عراق جديد همانند گذشته يك تهديد نظامي براي ايران نيست اما همچنان زمينههاي بالقوه هدايت تنش و ناامني به حوزه امنيت ملي ايران را دارا ميباشد. مسائل امنيتي در شرايط جديد تغييرات اساسي كرده است، چالشهاي ناشي از رقابت گروههاي مختلف قومي و سياسي در عراق و آثار زيانبار ناشي از بيثباتي، افراطگرايي، تفرقههاي قومي و مذهبي و نهايتاً احتمال تجزيه اين كشور از جمله چالشهاي جدي است كه از زاويهي داخلي عراق وارد حوزهي امنيت ملي ايران ميشود.

به هر حال به لحاظ استراتژيك عراق ميتواند كاركردي دوگانه در ظرفيتها و پتانسيلهاي موجود خويش مستتر داشته باشد. نخست آن كه عراق ميتواند از حالت متعادل كننده قدرت ايران در منطقه خارج و در طرح و استراتژي سياسي- استراتژيك در كنار ايران قرار بگيرد. به عبارتي با خروج از تعريف سنتي توازن قوا، فرصت جديدي براي ايران فراهم ميشود تا به بازتعريف نقش منطقهاي خود به عنوان يك بازيگر و قدرت منطقهاي بپردازد كه اين تعريف جديد نيازمند تقويت نخبگان و شخصيتهاي همسو با ايران دارد.

دوم اين كه عراق همواره مهمترين رقيب منطقهاي و استراتژيك ايران بوده و شرايط فعلي از سر ضعف است نه يك استراتژي دامنهدار و بلندمدت. اختلافات مرزي، موقعيت
ژئوپولتيك، رهبري جهان عرب، هويت واگرايانه عرب و عجم، بنيه نظامي- اقتصادي و بسياري از عوامل ديگر ظرفيتهايي هستند كه ميتوانند عراق جديد را پس از تثبيت و استقرار مجدد، دوباره به عنوان چالشي در امنيت ملي ايران در سطح منطقه وارد معادلات سياسي- استراتژيك نمايد.

اما از سويي ديگر قطع نظر از وضعيت جامعهشناختي عراق در شرايط كنوني با تغيير ساختار نظام سياسي عراق و افزايش نقش و جايگاه شيعيان، ساختارها و هنجارهاي خاصي را در مناسبات ايران با عراق و جهان اسلام موجب شده است كه با دقت در متغيرهاي تأثيرگذار بر روندهاي كنوني، مجموعهاي متغير، متناقض و متقارن از چالشها، فرصتها و تهديدها را براي جمهوري اسلامي ايران ايجاد كرده و در مجموع اهميت و حساسيت تصميمسازي در اين زمينه را افزايش داده است.



3- روابط دوجانبه ايران و عراق- پيوندها در سطح فرهنگ سياسي:

ايران و عراق صفحهي خاص دوران جنگ ميان همديگر كه آنها را در مقابل هم قرار ميدهد ورق زده و روابط ديپلماتيك خود را بر مبناي اشتراكات فرهنگي تقويت ميكنند. امروزه رابطه عميق بين ايران به عنوان همسايه مقتدر عراق با اين كشور به يكي از نگرانيهاي مهم كشورهاي غربي و بعضاً كشورهاي منطقه تبديل شده و غلبه گرايشهاي مذهبي بر ناسيوناليسم موجب احساس قرابت و نزديكي در بين ملتهاي اين دو كشور شده است.

اكنون وقت آن است كه از بستر مناسبات تلخ گذشته عبور كنيم و به آينده، تواناييها و استعدادهاي موجود ميان دو كشور بنگريم.

در بستر تاريخ ايران و عراق به عنوان دو كشور شيعه شاهد روابط و چالشهايي بودهاند كه همواره سرچشمه اختلافات آنان را بايستي در سياستهاي استعماري و تفرقهاندازانه كشورهاي غربي جستجو كرد.

موقعيت مهم سياسي و استراتژيكي و ژئوپولوتيكي اين دو كشور شيعه همواره ترس كشورهاي غربي و نيز كشورهاي عربي منطقه را برانگيخته و لذا سياست ايران هراسي به عنوان پديده ساختگي غرب، مانعي در بسط مناسبات دو كشور بوده است. امروزه وابستگي متقابل امري ضروري است كه دوران حضور قدرتهاي بزرگ در منطقه از يك همكاري استراتژيك براي تعادل در منطقه سرچشمه ميگيرد.

ابعاد هويت تاريخي- فرهنگي دو كشور بسترساز درسهاي بزرگ در همكاريهاي سياسي- منطقهاي و بينالمللي است و ضرورتهاي آينده مناسبات و همكاريهاي ميان ايران و عراق را مدنظر قرار ميدهد و مشكلات سياسي و امنيتي نميتواند مانع پيوستگي و دلبستگي مردم اين دو كشور باشد بلكه حقيقت امر اين است كه آگاهانه و هوشيارانه به عمق ظرفيتهاي استراتژيك در منطقه نگاه كرد.



نتيجهگيري:

در پايان بحث با تأييد فرضيه ارائه شده اين دو كشور اگرچه در سطوح مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي پيوندهاي استراتژيك دارند اما به دليل پارهاي مسائل و اختلافات سياسي و ژئوپولوتيكي داراي مشكلات و اختلاف بوده و در باب ملاحظات نظامي نيز همواره دو كشور رقيب محسوب ميشوند.

قدرت ژئوپولوتيكي اين دو كشور به ويژه در زمينه غناي نفتي موجب شده كه همواره مورد توجه قدرتهاي بزرگ باشند.

تسلط و جايگاه ايران و عراق در خليجفارس رقابتهاي دوجانبه را تقويت نموده، ضمن اين كه مسئله اروندرود همچنان با گذشت سالها لاينحل مانده و ظرفيت آن را دارد كه مناسبات سياسي دو كشور را تحت تأثير قرار دهد، چرا كه در طول دهههاي گذشته رژيم بعث اختلافات مرزي را با نگرشي ايدئولوژيك شدت بخشيد كه هنوز بر حافظه تاريخي مردم و نخبگان هر دو كشور سنگيني ميكند.

لذا ميطلبد با شيوهاي تعاملگرايانه جمهوري اسلامي ايران هم سعي در پيشبرد اهداف راهبردي خويش نموده و هم با بازيگران منطقهاي و بينالمللي تعاملي سازنده در راستاي منافع ملي كشور داشته باشد.




منابع:

1- عراق جديد و استراتژي سياسي- امنيتي، دكتر فرهاد درويشي و فتحالله پرتو، 1390.

2- ايران و عراق جديد و نظام امنيتي منطقهاي خليجفارس.

3- وابستگي متقابل فرهنگي ايران و عراق، سيدصادق خرازي.

4- عراق نوين و بايستههاي استراتژيك ايران، سيروس برنابلداجي.

5- سياست خارجي ايران در عراق جديد، كيهان برزگر.

6- تحولات خاورميانه و خروج آمريكا از عراق، ISR GROUP.

7- چارچوبي تحليلي براي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، روحالله رمضاني، ترجمه عليرضا طيب.

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط حسن باوير

 

انقلاب اسلامی و مسئله فلسطین


نویسنده: حسن باویر

 

چکیده:

فلسطین همانند زخمی است بر پیکره جهان اسلام که همواره از آن خون تازه    می جوشد. سالها ظلم وستم و بیدادگری در حق این ملت مظلوم دل هر مومن و هر کسی که از اخلاق و انسانیت بویی برده باشد را می آزارد.

طمع ورزی کشورهای غربی بویژه انگلیس وآمریکا نسبت به منطقه خاورمیانه و خوی استعمارگر آنان دلیلی بر این اشغالگری است که به رغم گذشت سالها کشورهای غربی نه تنها نتوانسته اند با ایده های مختلف ملی گرایی و پان عربیسم کاری برای این مردم ستمدیده انجام دهند بلکه گاهاً خود نمک بر زخم فلسطین پاشیده اند و کشورهای غربی نیز با انتخاب مهره های خود به رهبری این کشورها فریاد ملت مسلمان را خفه کرده اند اما در این میان جمهوری اسلامی ایران همواره با شعار ظلم ستیزی توانسته است پشتیبان و مرحمی باشد بر دل ملت فلسطین . لذا در این نگارش خلاصه وار به جریان های ذیل پرداخته می شود:

1ـ مروری بر چگونگی تشکیل رژیم اسرائیل

2ـ رابطه ایران قبل از انقلاب با رژیم اشغالگر قدس

3ـ انقلاب اسلامی و مسئله فلسطین

1ـ مروری بر چگونگی تشکیل رژیم اسرائیل:

در ابتدای این مبحث لازم است به نکته ای که همواره هر ذهن سالمی را به خود واداشته توجه کنیم آن گفته هرتسل است که در سال 1897 در شهر سوئیس بعد از جلسه سران یهود اعلام کرد که ما امروز دولت یهود را به وجود آوردیم شاید شما به ما بخندید اما ما 50 سال دیگر به دنیا خواهیم خندید که ما در سال 1948 یعنی حدود 50 سال پس از این گفته شاهد به رسمیت شناخته شدن رژیم اسرائیل توسط سازمان ملل هستیم و این نشان دهنده عمق برنامه ریزی پشت پرده کشورهای غربی برای تشکیل یک غده سرطانی (به تعبیر امام (ره)) در دل خاورمیانه می باشد،که ما نباید در این راستا نقش مهم و قابل توجه انگلیس را نادیده بگیریم .

از سال 1922 که با پیشنهاد یهودیان فلسطین تحت قیمومت انگلیس درآمد، در این زمان اقدامات زیربنایی مهمی برای تشکیل دولت یهود انجام شد از جمله این اقدامات که می توان به آنها اشاره کرد: 1ـ تخریب نهادها و موسسات فلسطینی واستقرار سازمانها و موسسات یهودی 2ـ رواج فرهنگ یهودی در فلسطین 3ـ رسمیت یافتن زبان عبری 4ـ تلاش در جهت مساعد نمودن زمینه برای مهاجرت یهودیان به فلسطین 5ـ کمک به اسرائیل برای ایجاد تشکیلات نظامی.

تا اینجا یهودیان از استقرار خود در سرزمین فلسطین تا حدودی اطمینان حاصل کردند البته اعراب هم بیکار ننشستند و اعتراضاتی نسبت به این رویه انگلیس انجام دادند. در فلسطین نیز گروههای زیرزمینی نظامی تشکیل شد مانند گروه عزالدین قسام، که شهادت ایشان زمینه ساز قیام بزرگ سال 1936 شد. که پس از آن کمیته عالی عرب رسماً طی اعلامیه ای و طی یک اعتصاب بزرگ خواسته های خود را اعلام کرد از جملة اين خواستة: ممنوعیت مهاجرت یهودیان به فلسطین و ممنوعیت انتقال زمین به یهودیان است. پس از این قضیه انگلیس دنبال راه حلی برای حل مسئله فلسطین می گردد که طرح تقسیم فلسطین در کمیسیون لردپیل مطرح می شود، که این طرح توسط اعراب رد می گردد. در این زمان یعنی بین سالهای 1937 تا 1939 مهمترین مشخصه آن تحرکات و فعالیتهای فلسطین علیه صهیونیستها بود که البته به شدت سرکوب می شدند. با شروع جنگ جهانی دوم و درگیر بودن انگلیس در این جنگ ما شاهد چرخش سیاستهای انگلستان راجع به مسئله فلسطین هستیم و آن هم علت نیاز انگلیس به حمایت اعراب و استفاده از آنان در جنگ است.

بنابراین صهیونیستها وقتی بی مهری انگلیس را می بینند به کشور آمریکا متوصل می شوند که در این هنگام یهودیان ساکن آمریکا با نفوذ و سرمایه هایی که در آنجا داشتند مهمترین نقش را در این ارتباط ایفا می کنند.

اما در هر صورت انگلیس همواره پای ثابت قضیه فلسطین بوده و در این هنگام توسط «بوین» وزیرخارجه وقت انگلیس طرحی مبنی بر تقسیم فلسطین به دو استان عبری و عربی مطرح می شود. که این طرح هم از طرف اعراب و هم از طرف صهیونیستها رد می شود، که در نهایت حل مسئله فلسطین در آوریل 1947 به سازمان ملل ارجاع داده می شود.

در این راستا جلسه ای متشکل از یهود ـ عرب و اعضایی از سازمان ملل من جمله ایران برای بررسی مسئله فلسطین تشکیل و. در این جلسه دوطرح ارائه که یکی طرح تقسیم و دیگری طرح تشکیل کشور فدرال است که هر دو طرح از طرف اعراب مردود اعلام و اگر چه سازمان ملل با طرح تقسیم موافق بود اما این طرح هم تصویب نمی شود . سرانجام در سال 1948 با پایان یافتن قیمومت انگلیس، رژیم اسرائیل اعلام موجودیت می کند و متعاقباً سازمان ملل نیز آن را به رسمیت می شناسد.

از این زمان ما در قضیه فلسطین شاهد تحولات و اقدامات جدیدی هستیم. اعراب راه حل بحران فلسطین را در جنگ می بینند و به اقدامات نظامی روی می آورند.در جنگ های متعددی(سالهای 1948-1956-1967و1973) که بین اعراب و اسرائیل اتفاق می افتد ما همواره شاهد شکست اعراب و قدرت گرفتن هر چه بیشتر اسرائیل هستیم.

2ـ رابطه ایران قبل از انقلاب با رژیم اسرائیل.

سنگ بنای اسرائیل برای بقاء خود مبتنی بر زور و ترور صورت گرفته که برای مقابله با فلسطینیان و اعراب اقدام به تقویت فعالیتهای نظامی خود کردند. که ما نمود آن را در جنگهای اعراب و اسرائیل می بینیم.

بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی، نظریه معروف«اطراف» يا پيرامون توسط بن گوریون مطرح می شود، نظریه ای که می گوید اسرائیل باید روابط خود را با کشورهایی که جهان عرب را احاطه کرده اند بویژه ایران وترکیه تقویت کند تا حصاری که جهان عرب اطراف این رژیم احاطه کرده را بشکند.

صهیونیستها توانستند با کمک آمریکا نفوذ گسترده خود را در ایران گسترش داده به گونه ای که ایران به یکی از متحدان اصلی این رژیم در منطقه مبدل شد. اگرچه با تلاشهای آیت اله کاشانی در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران شناسایی اسرائیل را پس گرفت اما پس از سقوط دولت مصدق به واسطه کودتای معرف 1332 توسط زاهدی وقدرت گرفتن مجدد شاه نفوذ صهیونیسم در تمام سطوح اقتصادی ـ سیاسی و نظامی گسترش چشمگیری یافت. به گونه ای که دستگاه جاسوسی موساد در کنار سازمان سیا نقش عمده ای در بوجود آمدن ساواک ایفا کرد.

یهودیان با کمک بهائیان مورد اعتماد شاه نیز به برخی مراکز کلیدی دولت دست یافتند.

دو رژیم همکاری های وسیعی در زمینه های تبادل اطلاعات جاسوسی بعمل آوردند و در زمینه بازرگانی سطح همکاری ها اوج گرفت و شاه خریدار بسیار مهمی برای صنایع اسلحه سازی اسرائیلی ها به شمار می رفت.

سفارت اسرائیل در ایران به یک دژ نفوذ ناپذیر تبدیل شد که به تمام سیستمهای امنیتی وقت مجهز بود به عنوان مثال می توان به دربهای آهنین و انواع سیم خاردارها، انواع دوربینها و استفاده از پل هوایی مخفی و متحرک اشاره کرد ـ حتی در حیاط سفارت تونلی احداث شده بود که به خیابان ولی عصر اکنونی منتهی می شد. در داخل سفارت دستگاههای عظیم مخابراتی وجود داشت که بخشی از آن برای استراق سمع و تجسس بر دستگاههای مخابراتی کشورهای عربی اختصاص داشت. حتی غذای چندین ماهه کارکنان در آن ذخیره شده بود. (بازگو کردن این مطالب برای یادآوری عمق رابطه بسیار قوی و استثنایی رژیم شاه با رژیم غاصب اسرائیل است) البته با وجود این رابطه مستحکم اسرائیلیها پیوسته در حالت ترس و نگرانی به سر می بردند.

شاه در ابتدای دهه 60 میلادی مجدداً اسرائیل را به رسمیت می شناسد و این در محافل عربی واسلامی با واکنش روبرو می شود. شیخ شلتوت رئیس وقت دانشگاه الازهر مصر از شاه خواست روابطش را با اسرائیل قطع کند، همچنین در داخل مراجع به شدت با این عمل شاه مخالفت و عکس العمل نشان دادندو مصر هم رابطه دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد.

(ذکر یک نکته در اینجا خالی از لطف نیست و آن اینکه: مصر که رابطه خود را با ایران به علت ارتباطش با اسرائیل قطع می کند بعد از 20 سال این ایران است که رابطه خود را با مصر به علت به رسمیت شناختن اسرائیل قطع می کند.)

از دهه 60 میلادی حضرت امام (ره) با درک واقعیت، طرح استعماری و صهیونیستی مبارزات خود را آغاز کرد چرا که ماهیت آن را کاملاً می شناخت و به این واقعیت پی برده بود که هدف استعمار از تشکیل رژیم اسرائیل، گسستن رشته وحدت امت اسلامی است.

همچنان که در جواب نامه دانشجویان مسلمان مقیم آمریکا و کانادا در سال 1351 اظهار می دادندکه: اسرائیل با تبانی و همکاری دولتهای استعماری زائیده و برای سرکوبی و استعمار ملل اسلامی به وجود آمده است و از طرف آنان حمایت می شود.

حضرت امام (ره) فلسطین را در رأس مصیبت ها می داند و شعار اصلی و اولیه نهضت امام (ره) دفاع از مظلومان بود که فلسطین در صدر آن قرار داشت.

وقتی شاه می فهمد که امام (ره) چه چیزی را هدف قرار داده است شروع به ارسال پیامهای تهدیدآمیز می کند که: «از حمله به اسرائیل بپرهیزید» ولی حضرت امام (ره) نه تنها عقب نشینی نمی کند بلکه این تهدیدات را فرصتی برای افزایش حمله به شاه و رسوانمودن او می داند.

به دنبال قاطعیت امام (ره)، به دستور شاه ساواک به مدرسه فیضیه قم حمله می کند و آن کشتار سال 42 را رقم می زند. اما حضرت امام (ره) در بیانیه ای صادر می کند و در آن مردم را به حمایت از ملت فلسطین دعوت می کند.

نقش امام در رشد آگاهی مردم نسبت به خطر صهیونیسم و معرفی شاه به عنوان مزدور اسرائیل، شاه را وادار می کند تا امام را بازداشت کند که این با اعتراض مردم مواجه و در پی آن کشتار 15 خرداد 42  اتفاق مي افتد كه واكنش جهان اسلام را به خود جلب مي كند، در اين راستا شيخ شلتوت در 20 خرداد 42 بیانیه ای مبنی بر محکوم کردن شاه و حمایت از مردم ایران صادر می‌کند. 

 به دنبال فشارهای مردمی امام (ره) آزاد می شود و در سخنرانی بعد از آزادی اعلام می کند که اسلام ـ استقلال ایران ـ پاکسازی ایران از آلودگی اسرائیل و اتحاد با کشورهای اسلامی از اهداف ما می باشد. در پی این سخنرانی ها امام (ره) تبعید می شود. اما در تبعید هم به دفاع از اسلام و فلسطین و مبارزه با شاه و اسرائیل ادامه می دهد و همواره دولت غاصب اسرائیل را با اهدافی که دارد برای اسلام و ممالک اسلامی خطری جدی و مهم معرفی می کند.

با بالاگرفتن تب انقلاب اسلامی در ایران، حضرت امام (ره) یکی از علل انقلاب مردم ایران علیه شاه، حمایت نامحدود او از اسرائیل و تأمین نیازهای نفتی این رژیم عنوان می کند. در مصاحبه مورخه 10/9/1356 با تلویزیون بی سی سی در جواب این سئوال که اگر شاه سقوط کند چه تغییراتی در خصوص رابطه با اسرائیل ایجاد خواهد شد؟ امام پاسخ می دهد که: اسرائیل را طرد خواهیم کرد وهرگز هیچ رابطه ای با او نخواهیم داشت.

3ـ انقلاب اسلامی ایران و مسئله فلسطین

با شعله ورشدن انقلاب و پیروزی آن در بهمن 1357 روح حماسه اسلامی در همه مراکز و پایتختهای اسلامی به اوج خود می رسد. بويژه در فلسطين كه با انقلاب اسلامي اين باور كه فلسطين آزاد شدني است در آنان تقويت يافت.

انقلاب اسلامي ايران مردم مسلمان را بيدار كرد و روحي تازه در كالبد جنبشهاي اسلامي دميد. در تهران رهبران سازمان آزادي بخش فلسطين بلافاصله روزهاي پس از پيروزي مورد استقبال قرار گرفته و يا سر عرفات به ملاقات امام (ره) مي آيد. نكته اينكه (رئيس سازمان آزادي بخش با قطب زاده تماس مي گيرد و درخواست آمدن به ايران و ملاقات با  امام (ره) مي كند كه قطب زاده به بهانه شلوغي اوضاع نمي پذيرد اما وقتي اين درخواست به گوش حضرت امام (ره) مي رسد موافقت اين ديدار به ياسر عرفات اعلام مي شود (در اين نكته تفاوت بين روش ليبرالي ـ ملي گرايي و روش اسلامي ـ انقلابي به وضوح ببينيم).

اما متأسفانه طولي نمي كشد كه رهبران سازمان آزاديبخش فلسطين در كنار اين ليبراهاي ملي‌گرا عليه روش اسلامي انقلابي مي‌ايستند و ما در سال 13.60 مشاهده مي كنيم كه هاني الحسن در پاريس با مسعود رجوي سر كردة منافقين ديدار مي كند. (هاني الحسن همان اولين سفير سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) در تهران است)

متاسفانه بعدها مشخص شد كه رهبران سازمان آزادي بخش فلسطين از در سياست وارد تهران شده بودند نه از در اسلام و لذا آسيبي كه به اين رابطه وارد آمد امري ناگهاني نبود كه آنها حاضر نبودند مسئله فلسطين را يك مسئله اسلامي بدانند. در حاليكه جريانهاي پان عربيسم و ناسيوناليسم نتوانستند كاري از پيش ببرند انقلاب اسلامي ايران با ارائه الگوي جديد مبارزه و تاثير آن بر جنبشهاي آزادي بخش خواهي بويژه در فلسطين توانست رژيم صهيونيستي را به چالش جديد مواجه كند.

فصل آخر:

جريان اسلام خواهي موجب شد در معادلة فلسطين و رژيم صهيونيستي تغييرات به نفع فلسطين ايجاد شود.

قبل از جريان اسلام خواهي، الگوي چپ گراي سازمان ساف با اعتقاد به نخبه گرايي نتوانست كاري از پيش ببرد ولي اسلام خواهي به تأسي از انقلاب اسلامي ايران توانست مردم را در مبارزه با جريان كفر بسيج كند. جنبش حماس توسط شيخ احمد ياسين با الگوگيري از نهضت حضرت امام (ره) و در ساية انقلاب اسلامي ايران رخ داد.

هر چند ما با رهبران جنبش حماس اختلاف فقيهي داريم اما مكتب سياسي و مبارزاتي ما يكي است. بسياري از مرزهاي مذهبي و سياسي در مقابل انقلاب اسلامي ايران شكسته شد.

امروزه كشورهايي با مذاهب و مكاتب مختلف، انقلاب اسلامي و ابعاد تاثيرگذاري آن بر جهان را قبول كرده و بر آن صحّه مي گذارند.

باور ايستادگي و مقاومت منجر به شكل گيري انتقاضه شد كه رؤياهاي رژيم صهيونيستي را به چالش كشيدو به گونه اي كه از سال2006 به بعد مهاجرت يهوديان روندي معكوس به خود گرفته است.

اختصاص ميلياردها دلار بودجه نظامي بعلاوه و كمكهاي اقتصادي و نظامي كشورهاي غرب و بويژه آمريكا هم نتوانسته است كه به پيشبرد اهداف اسرائيل كمكي كند. (شكست و ناكامي اين رژيم غاصب در جنگهاي 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه دليلي بر اين ادعاست) كه اين موفقيتها همه به خاطر الگوپذيري از انقلاب اسلامي ايران است، تنها انقلابي كه در جهان توانست اكثريت مردم را بسيج كند انقلاب اسلامي بود، به همين دليل كساني كه مي گفتند: دين افيون ملتهاست، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي سكوت اختيار كردند.

تحولات امروزه مصر ـ يمن بحرين و به طور كلي انقلاب عربي در خاورميانه همه مديون و مرهون آگاهي بخشي هاي انقلاب اسلامي ايران است.

چه كسي مي تواند اشغال سفارت اسرائيل در مصر را الگويي از اشغال لانة جاسوسي آمريكا در اوايل انقلاب در ايران نپندارد؟

روز قدس به عنوان يادگار حضرت امام (ره) هر ساله فرياد ميليونها مسلمان و غيرمسلمان چون تپكي بر پيكره رژيم لرزان فرود مي آورد.

صهيونيستها قبلاً جرأت بيان حمله به ايران را در سر مي پروراندند اما امروزه حتي از بيان آن نيز ترس و واهمه دارند. چرا كه نمي دانند در آن صورت با چه واكنشي از سوي حماس در فلسطين، حزب الله در لبنان ـ شيعيان عراق و ملت از بندر رها شدة مصر براي دفاع از انقلاب اسلامي ايران مواجه مي شوند.

در هر صورت بعد از امام راحل(ره) رهبر معظم انقلاب راه و انديشه امام (ره) در اين راستا را ادامه مي‌دهد چرا كه تز انقلاب اسلامي ايران بر مبناي ظلم ستيزي وحق خواهي بنيان نهاده شده است و از ديدگاه معظم له آنچه كه رژيم صهيونيستي را تهديد مي كند تنها موشكهاي ايران و مقاومت نيست بلكه تهديد حقيقي، عزم راسخ مردان و زنان كشورهاي اسلامي است كه ديگر نمي خواهند. سلطة استعمارگران را بپذيرند.

غرب امروز بر سر دو راهي است يا بايد از زورگويي دست بردارد و حق فلسطينان را به رسميت بشناسد و يا در انتظار ضربه هاي سخت در آيندة نه چندان دور باشد.

به قول رهبر معظم انقلاب ما نه به دريا ريختن يهوديان را پيشنهاد مي كنيم و نه حكميت سازمان ملل را، پيشنهاد ما همه پرسي از همة فلسطينان است تا سرنوشت خود را رقم زنند.

 

منابع:

1ـ آگاهي بخش هاي انقلاب اسلامي ايران بر مردم منطقه ـ سخنراني دكتر حسين رويوران در جمع فعالان فرهگي ـ آبان ماه 1389

2ـ امام خميني (ره) و رويارويي با صهيونيسم ـ سيدحسن نصرالله ـ مجموعه مقالات كنگره بين المللي تبيين انقلاب اسلامي ـ جلدو دوم ـ1382

3ـ ايراني كه مي تواند بگويد نه ـ رضا ثاني

4ـ انتفاضه و طرح اسلامي معاصر ـ دكتر فتحي شقاقي

5ـ امام خميني (ره) و مسئله فلسطين ـ ماهنامه شاهد ياران ـ شماره 26

6ـ فلسطين براي همة مردم فلسطين  ـ سامانه اطلاع رساني دفتر رهبر معظم انقلاب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 توسط حسن باوير
« فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش اول»




پرسش های آغازین بحث:

 1 – وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟
2 – چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟
3 – تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟
4 – با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین  و  روسیه)،  چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟
5 – چرا  کشورهایی  همچون   آمریکا  و  اسرائیل  که  داعیه های  مذهبی   دارند، بیشترین جنایات را در حق بشر مرتکب می گردند، اما کشور  کمونیستی  مانند چین، کمتر از کشورهای مزبور دست به سرکوب می زند؟
6 – چرا امروزه غرب، مسلمانان را بزرگترین تهدید می شمارد؟
7 – هدف غرب و بخصوص آمریکا، از حضور در خاورمیانه چیست؟
8 – چرا با وجود کشورهای نفت خیزی چون عراق و عربستان، اسرائیل در فلسطین اشغالی لانه گزیده است؟
9 – چرا عراق اشغال شده است؟
10 – چرا بهاییان مقبره ی بهاء الله در اسرائیل را مقدس ترین مکان می دانند؟
11 – چرا مبارزه با اسرائیل وظیفه ی تمامی مسلمین جهان است؟
12 – آرماگدون چیست و چرا امروزه مورد توجه قرار گرفته است؟
13 – چرا جرج بوش  مأموریت  خود  را  در  جنگ  علیه  تروریسم ؟!  مأموریتی الهی می داند؟
14 – چرا آمریکا از اسرائیل حمایت کامل می کند؟
15 – آیا آمریکا بازیچه ی اسرائیل است یا اسرائیل بازیچه ی آمریکا؟
16 – علت دشمنی غرب و اسرائیل با ایران و حزب الله چیست؟
17 – چرا اخیراً ساعت آخرالزمان 2 دقیقه به جلو کشیده شده و فقط 5 دقیقه به پایان مانده است؟

 

 

فراماسونری چیست؟

می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن  نیستند  و  یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت  این  تشکیلات،  برای  ما  مسلمانان امری لازم و ضروری است.

کلمه ی  ماسون (mason)   یعنی  بنّا،  فراماسون (Freemason)  یعنی  بنّای  آزاد. ماسونری  یک تشکیلات منظم جهانی است که بر  ارکان  دولت های  جهان  و  اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و  بسیار  هم آزادانه عمل می کند.  کسی  که  عضو  فراماسونری  است،  ماسون  یا  فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت  ماسونهاست  لژ  نام  دارد.  یکی  از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال)، یا  به  تعبیر  بعضی  از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود،  کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و  موفق  به  کشف  و  افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی  هستند  که:   «مسئله  یک  توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (1)

کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن،  در  این زمینه  چنین  می گوید:   « دلیل  موجودیت  نظامهای  پنهانی   مانند   سلحشوران اورشیلم،  سنت جان  و  مردان  میزگرد  و  گروه  میلنر  و  سایر  اجتماعات   مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از  زنجیره ی  گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی  را  تشکیل  می دهند   که   از   باشگاه  رم ،    سازمان  ناتو، مؤسسه ی  سلطنتی  امور  بین المللی   تا   سرسلسله ی   توطئه گران،   یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان  و  اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. » (2)


بخش هایی از کتاب "کمیته 300 کانون توطئه های جهانی " نوشته دکتر جان کلمن
یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری  چون  ( Illuminati = روشن ضمیران،  روشن فکران )  و ...  دارند.  اکثر  گروه های  نامبرده ،  گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف  شیطانی  هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر  این  گروه ها  با  وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و  اهداف  یکسانی  دارند.  اسامی  که  به  این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati،  The Committee of 300،Masonry  و  Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها  سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry  و  Masonry  به  طور  خاص،  منظورمان  اعضای  گروه های  دیگر  نیز   به   طور   عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.
 
منشأ فراماسونری

فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی  و  شیطانی  مصر  باستان کسب کرده  است،  هر  چند  تعالیم  اندکی  نیز  از  بقیه ی  حکومت های  الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت  طاغوتی  فرعون های  مصر  باستان  را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت.

شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:

1 – نقوش  اهرام،  مجسمه های  ابوالهول  و  همچنین  نوشته های  هیروگلیف  در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.(3)
2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در  زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه:  (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ  است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری) (4)
3 – یکی  از  نمادهایی  که  در  فراماسونری  کاربرد  فراوان  دارد،  علامت   و   نماد  « چشم جهان بین :All seeing eye  » است که به صورت یک  هرم و چشم  در انتهای  آن  می باشد.  این  نماد  مربوط  به   یکی   از   خدایان   مصر   باستان  بوده است.(5)

علامت معروف فراماسونری              چشم horus یا چشم ra (خدای خورشید ) در مصر باستان



4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.(6)



مراسم ماسونی افراد رده پایین لژ (به دو علامت ستاره 6 گوشه در بالای در ورودی لژ توجه فرمایید.)


این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم  جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی  مصر باستان  ساخته  شده  است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های  ماه و خورشید  و.... است.  البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر  مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. نکته ی  مهم این  است که این تفکر تعادل عالم خلقت، متفاوت با دیدگاه اسلام است.  در اسلام نیز مفهوم تعادل وجود دارد، اما در دیدگاه  اسلامی،  این تعادل مخلوق خداوند یکتاست.  امّا در  مکاتب شرک آمیز نامبرده، این تعادل را خدایان مختلفی با کمک هم  ایجاد  کرده اند.  برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis   و  Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.


ستاره 6 گوشه : نماد تعادل خلقت از دیدگاه مکاتب شرک آمیز


نکته ی عجیبی که وجود دارد، این است که  شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می دانند و از  آن  در  مراسم  شیطانی  خود  استفاده  می نمایند.  در  کتاب « Web of Darkness : شبکه ی تاریکی »  اثرSean Sellars  (شیطان پرست معروف) در زیر این علامت نوشته شده است :





« این   علامت،   قوی ترین   علامت   در   شیطان پرستی   است.    ستاره ی شش گوشه  از شش ضلع،  شش گوشه (زاویه)  و  شش  مثلث  کوچک   درست شده است که معرّف عدد  666 می باشد. »   این  عدد  در  بین  مسیحیان  و   نیز شیطان پرستان عددی ویژه   و  خاص  است  و نشان دهنده ی  دجال یا   Antichristمی باشد.

هدف اصلی شیطان پرستان و فراماسونها به حکومت رساندن Antichrist  است؛  به همین دلیل است  که ستاره ی شش گوش، بهترین و قوی ترین  نمادشان  محسوب می شود.

 در ادامه  در  کتاب  نوشته  شده  است  که  حتی  کلمه ی  « hex »   که  در  زبان انگلیسی به معنی  نفرین  و  تلاش  برای  آسیب رساندن می باشد، از کلمه ی « HEXAGRAM :  ستاره ی  شش گوش » گرفته شده است. »(7)

 5 – افسانه ی ایزس (Isis) یا زن بیوه، نیز از دوران مصر باستان اقتباس شده است. فراماسونها اعتقاد دارند که تمام ماسونها فرزندان زن بیوه می باشند.(8)  همان طور که ذکر شد در باور مصریان قدیم، Isis و  Osiris الهه های مصر باستان بودند که در اثر ازدواج آنان تعادل طبیعت به وجود آمد. بعد از مدتی Osiris مرد  و خدای شهر های مردگان گشت. بدین ترتیب Isis بیوه شد.



Isis                                                    Isis


6 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی  به  کار  می رود.(9) این  علامت  امروزه به عنوان سمبل جنس زن و  نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود.(10) رواج تفکر فمینیستی در جهان  نیز  مشکوک  بوده  و  احتمالاً توطئه ای  از  جانب  ماسون ها  می باشد. (فمینیسم  دیدگاه تساوی  حقوقی  زن و مرد اسلام و سایر ادیان الهی را قبول ندارد و به بهانه ی احقاق  حقوق  زنان، در جهت اهداف استعماری قدم برمی دارد.)



آنخ امروزی                     آنخ مصر باستان                       آنخ ماسونی                    آنخ فمینیسم                  سمبل کنونی زن     


7 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این  نماد  که  نماد  زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.(11)


Obelisk پارک مرکزی نیویورک            بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن             Obelisk مقبره یکی از فراعنه



توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند  و  به  صورت  ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی  که  ویژگی های  فوق  را  نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال  زیر توجه فرمایید:




مقایسه Obelisk (تصویر سمت راست) با یک بنای غیر Obelisk (تصویر سمت چپ) . توجه کنید که Obelisk ها دقیقا" به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آنها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابر این بناهایی که ویژگیهای مذکور را نداشته باشند , Obelisk محسوب نمی شوند.


نحوه ی اوج گیری فراماسونری

 
همان گونه  که  دیدیم،  منشاء  فراماسونری  به  زمان  مصر  باستان  و  فراعنه   باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این  است  که  چگونه  این  تعالیم  به  آمریکا  و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

با  مرور  در  سیر  فراماسونری  خواهیم  دید   که   عامل   گسترش،   بنی اسرائیل  بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 1 –  افول قدرت مصر  و  نابود شدن فرعون با خواست  خداوند  متعال  و  به  دنبال  رسالت  حضرت موسی (ع).(12)
2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر  به  فرمان  خدا  به  همراه  حضرت موسی (ع)  و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(13)
3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد  به  دین  خدا:  به  دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای  دریافت  پیام  خدا،  به  کوه  طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و  حضرت موسی پس از  بازگشت،  این  گوساله  را  از بین بردند  و  بنی اسرائیل  دوباره خداپرست شدند.(14)
4 – پس  از  درگذشت  حضرت  موسی(ع)،  پیامبران  دیگری  نیز   به   سمت   قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را  نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج  شروع  به  ترویج  تعالیم  ماسونی  مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(15)
5 – ترویج تعالیم ماسونی  در  بین  بنی اسرائیل  و  اضافه شدن  تعالیم  شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16)
6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع)  در  اوج  قدرت  بنی اسراییل  و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(17)
7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و بازپس گیری وسایل جادوگری از سوی  جادوگران  و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(18)
8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط جادوگران و کاهنان معابد.(19)
9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب  بنی اسرائیل  توانائی  حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.
 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.
 11 – ظهور حضرت محمد(ص) که ایشان هم از آزار بنی اسرائیل در امان نبودند.
  12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان که در  زمان  رسالت  حضرت محمد (ص)  اتفاق افتاد.
  13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.
  14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به  « بیت المقدس » تغییر یافت.
  15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.
  16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در  قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در  نتیجه ی  این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها با  کاهنان  یهودی  معبد موسوم به معبد سلیمان،  آنان  به  تدریج  تعالیم  ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(20)
 17 – بازپس گیری  بیت المقدس  توسط  مسلمانان  و  فرار  صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(21)
 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابالا  توسط  همین  شوالیه ها  به اروپا راه یافت.(22)
 19 – به دلیل ماهیت شیطانی تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد  و  بسیاری  از  آنها  را  اعدام کرد.(23)
 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت  اولین  لژ  فراماسونری  مخفی  در  اروپا  با  نام  لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه  نیز  به  فعالیت  خود  ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(24)
 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد  در  قرن 18.  با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب  در  قرن 18،  فراماسونها  فعالیت  رسمی خود  را  آغاز  کردند.  به  تدریج  با  کاهش  سختگیری   واتیکان   و   توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان  مذهبی  بود  و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.
 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.
 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945.
 24 – شکل گیری   اسرائیل   در   سال   1948   به  عنوان   آخرین   بازوی   اجرایی فراماسونری.
 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006  می رسیم.
جنگ با حزب الله در سال 2006 برای رسیدن به  چند  هدف  مهم  انجام  شد: تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت  برای  پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان،  و  Armageddon = جنگی  که  صهیونیست ها   ادعا   می کنند   جنگ آخرالزمان است.) خوشبختانه این پروژه ها موقتاً ناتمام مانده است.
 26 – و  اقدام  اخیر،  کشمکش  لفظی  با  ایران . چرا  که  ایران   بزرگترین   دشمن فراماسونری در جهان است. در حال حاضر در تمامی کشورهای جهان، یا قدرت در دست ماسون هاست و یا آن کشور تحت تأثیر  کشورهای  ماسونی  است. برای مثال در کشورهای همسایه، کشور ترکیه دارای لژهای ماسونی است  و کشور عربستان هم که عاری از لژ است، تحت تاثیر آمریکا و اسراییل (دولتهای با ارکان ماسونی) می باشد.
 27 – ... و الله العالم.

عقاید فراماسونری
 
گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما  با  این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز  یافت.  نکته ی  مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی  بسیاری  از  عقاید  ماسونی  به  طور  کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات  نیست.  برای  مثال  شواهد  فراوانی  وجود  دارد  که  نشان  می دهد  اکثر  گروه های ماسونی،  شیطان  را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان)  و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده  می شوند؛  با  این  اوصاف  ما  می توانیم  بفهمیم  که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را  به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است  که  ماسون ها  و شیطان پرستان به موجودی به  نام  ابلیس  یا  شیطان  اعتقاد  ندارند،  بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در  هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار  افراطی  آن ها  بر  بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده  است.)  نکته ی  دیگر  این  که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست،  الهه های  ملل  باستان  را  نیز  ارج می نهند. از جمله: Isis و   Osirisو... که این مطلب کاملاً اثبات شده  است.  اما  ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و  هم  شیطان  و  هم  الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟!
 
با این حال بخشی از عقاید ماسون ها که کاملاً اثبات شده اند، عبارتند از:

    * ادعای روشنی بخش (Giver of light) بودن شیطان (Lucifer)
    * بزرگداشت شیطان و نمادهای شیطانی (Satanism)
    * اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا.
    * بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و ... و  احترام  به  عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism).
    * اعتقاد قوی به آداب و رسوم مصر باستان که این مطلب کفرآمیز  و  شرک آمیز بودن عقاید آنها را توأماً نشان می دهد.
    * اعتقاد فراوان به اومانیسم.
    * اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی)  و  عدم  اعتقاد  به  روح  و  مسایل فرامادی.
    * اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به  عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که  اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. آیه ی 102 سوره ی بقره نیز اشاره به  همین  مطلب دارد.

« خداوند نيز در آيه ي 102 سوره ي بقره درباره ي بني اسراييل مي فرمايد:

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ  سُلَيْمَانُ  وَلَـكِنَّ  الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ....... و پيروي كردند از سخناني كه شياطين در قلمرو سليمان مي خواندند وهرگز سليمان به خدا  كافر  نگشت  وليكن  شياطين  كافر شدند و سحر به مردم مي آموختند ......»

كتاب تفسير نمونه درباره ي آيه ي 102 سوره ي بقره می نویسد:
 
از احـاديـث چـنـيـن بـر مـى آيد كه در زمان سليمان پيامبر، گروهى  در  كشور  او  به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سليمان دستور داد تمام  نوشته ها  و  اوراق  آنها را جمع آورى كرده، در محل مخصوصى نگهدارى كنند.
پـس از وفات سليمان، گروهى آنها را بيرون آورده و شروع به اشاعه  و  تعليم  سحر كردند؛ بعضى از اين  موقعيت  استفاده  كرده  و  گفتند:  سليمان  اصلاً  پيامبر  نبود، گروهى از بنى اسرائيل هم از آنها تبعيت كردند و  سخت  به  جادوگرى  دل  بستند، تا آنجا كه دست از تورات نيز برداشتند.
هـنـگـامى كه پيامبراسلام (ص ) ظهور كرد و ضمن آيات قرآن اعلام نمود سليمان  از پيامبران خدا بوده  است،  بعضى  از  احبار  و  علماى  يهود  گفتند:  از  محمد تعجب نمى كنيد كه مى گويد سليمان پيامبر است؟
اين گفتار يهود، علاوه بر اين كه تهمت و افتراى بزرگى  نسبت  به  اين  پيامبر  الهى محسوب مى شد، لازمه اش تكفير سليمان (ع ) بود.
به هر حال اين آيه فصل ديگرى از زشتكاريهاى  يهود  را  معرفى  مى كند  كه  پيامبر بزرگ خدا، سليمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گويد:  « آنها  از  آنچه شياطين  در  عصر  سليمان  بر  مردم  مـى خواندند،  پيروى  كردند : واتبعوا ما  تتلوا الشياطين  على  ملك  سليـمان ».  سپس   قرآن   به   دنبال   اين   سخن   اضافه مى كند: « سليمان هرگز كافر نشد : و ماكفر سليـمان ». او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پيشبرد اهداف خود استفاده نكرد، « ولى شياطين كافر شدند،  و  به مردم  تعليم  سحر  دادند  :  ولكن  الشياطين  كفروا  يعلمون   الناس  السحر ».(25)

     * علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف  واکسن  آبله.(26)   در  این  میان  به  نظر می رسد که علاقه و توجه  افراطی ماسون ها  به  علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در  دین  اسلام هم تأکید زیادی  بر  فراگیری  علم  و  دانش شده  است،  اما  از  مسلمانان خواسته شده  تا  به   صورت  معتدل (نه افراط، نه تفریط)  به  علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده  نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما  در  فراماسونری  علم خود یک هدف است.
    * اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه 33. گروه های ماسونی 33 مرتبه و 33 درجه دارند. شخصی که به درجه ی 33 می رسد ، قدرت  زیادی  داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد.
    * اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان  پایتخت  عقیدتی  در  بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.(27)
    * اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist  = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای  (دهه ی اول)   قرن 21  و  شروع  حکومت جهانی شیطانی  توسط  او.(28) (البته  ممکن  است که  Antichrist  مورد  نظر   خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه  ممکن  است  Antichrist  مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.)

 در هر حال جا دارد که در این قسمت به این نکته اشاره کنیم  که  گروه هایی  مانند فراماسونر ها و شیطان پرستان، از شیطان پرستی به عنوان یک نماد برای مبارزه  با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد  قلبی  به  مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان،   شیطان  و ...  ندارند  و معتقدند که تنها ماده  وجود  خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم)  اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی  خود  با مذاهب، از نماد  (Baphomet) که مربوط  به  شیطان پرستان باستان  است، استفاده نموده و  از  آن  برای  نشان دادن  بی اعتقادی  خود  به  عالم  آخرت  بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان  نیز به این مسأله اعتراف کرده اند؛ تا  آن  جا  که  در  بعضی  از  کتب  شیطان پرستان، مطالب  زیر  به  چشم می خورد:(29)



اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی یک مذهب لا مذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچ کس نداریم. شیان پرستی اعتقادی به وجود خدا , فرشتگان , بهشت و جهنم , ابلیس , اهریمن , ارواح شیطانی , ارواح خوب , جن, دیو و ... ندارند.


اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی لامذهبی است ... خود پرستی است - ما خودمان را می پرستیم ... شیطان پرستی ماده گرایی است ... شیطان پرستی بی دینی است.
Vexen Crabtree
" توصیف شیطان پرستی "
بدین ترتیب   نتیجه   می شود   که    اعتقاد   و   مسلک   واقعی    ماسون ها    و  شیطان پرستان،  بی دینی  است  و  آن ها  از  الهه های  ملل باستان،   بت ها   و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند.
 
علامات و اعداد در فراماسونری

 
علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی  ملل  باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و... اقتباس شده اند.

  مهمترین آنها عبارتند از:

1)  پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات).

در وسط این دو علامت، حرف G  قرار گرفته  است.(30)  (به  اعتقاد  فراماسونها،  « Goat = بز »  نماد  شیطان است.
نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که  نشان دهنده ی  اهمیت  فوق العاده ی  علامت  چشم جهان بین  در  نزد ماسون ها می باشد.

نماد پرگار و گونیای ماسونی (به چشم جهان بین روی پرگار دقت کنید )

2) ستاره ی  5 گوشه ی  معکوس یا Baphomet.
 
نشان دهنده ی  بز یا  Goat می باشد. در بین  شیطان پرستان،  بز نماد شیطان است.(31)  در قسمت  پایین تصاویر زیر، عیناً عباراتی از یک سایت فعال در زمینه ی شیطان پرستی نقل شده است تا مستندات در اختیار شما قرار گیرد.(32)


بز ( Goat ( نماد شیطان در گروه های شیطان پرست                                 عکس روی جلد کتاب انجیل شیطانی (کتاب مرجع شیطان پرستان)




3) دست شیطان  یا  دست شاخدار.

 در  تفکر  ماسون ها  و   شیطان پرستان، شیطان شاخدار  Cornuto  است  و  با  حرکت  دست  خود، شیطان  را  نمایش می دهند.(33)  مستندات عیناً نقل شده است.(34)








نکته ی مهم: علامت   Cornuto  علامتی  است  که  باید  در  تفسیر  آن  بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت  به  معنای  I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران  و  ترکیه  و ...  نیز  این علامت  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان  است  که  یک فرد شنوای اروپایی یا  آمریکایی  در  مکان های  متعدد  از  این  علامت  استفاده می کند و از  سوی  دیگر  این  شخص  با  گروه های  مخفی  و  مشکوک  مرتبط است.(35) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ  دست شیطان به علامت  Cornuto، باید هم به محل  زندگی  فرد،  موقعیت،  وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در  استفاده  از  این  علامت  بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.

4) چلیپای شکسته (صلیب شکسته)  یا  Swastika:   علامت  شناخته شده ی هیتلر و نازی ها.

 نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های  ماسونی  هم  کاربرد  دارد.(36)   در  شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در  بالای  آن  علامت  صلیب شکسته،   و  در  وسط  آن  ستاره ی  شش گوش  مشاهده  می گردد که این مطلب ارتباط  نازیسم و صهیونیزم  را نشان  می دهد.  (برخلاف  ادعای جهان غرب). زیرا  هم  ستاره ی شش گوش و هم  صلیب شکسته  مورد  تقدیس  ماسون ها هستند. در واقع  ریشه های  نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکی است و نه تنها این دو  حرکت  شوم  هیچ  تضادی  با  هم  ندارند،  بلکه  در  خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است.

 البته لازم به ذکر است که بعد از جنایات هیتلر اکثر گروه های ماسونی به منظور پرهیز از بدنامی، استفاده از چلیپای شکسته را کنار گذاشتند؛ این در حالی است که قبل از جنگ جهانی دوم، علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی در فراماسونری بوده است.(37) (ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که هیتلر نیز ماسون بوده است،(38) اما تحرکات نظامی اش برخلاف مصالح فراماسونری بوده و منجر به مقابله ی بقیه ی ماسون ها با وی شده است).





5) جمجمه و استخوان  Bones)  &Skull ).(39)



علامت و رمز گروه مخفی(ماسونی) (Skull & Bones )                       (Skull & Bones)
6) عدد 666 نماد دجال یا ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان.(40)

گاهی به صورت FFF  هم این عدد را نشان  می دهند.  چون  حرف F،  ششمین حرف انگلیسی است.






7) عدد 13.(41)

 عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.(42)  در حالی که مسیحیان آن  را  نحس می دانند. فراماسون ها  در بسیاری از  نماد های  خود،  تعداد  اجزاء  را  13 قرار می دهند.  به  عنوان  مثال  در  تصویر  راست،  ستاره ی  شش گوش  را  با  13 ستاره ی کوچک کشیده اند. در شکل وسط، 13 دست گوشه های یک شکل 13 دندانه را گرفته اند. در  تصویر  سمت  چپ  هم  که مربوط  به  چنگ  یک  الهه ی باستانی، است و متعلق به یک گروه ماسونی می باشد،  تعداد  تارها  13  عدد می باشد.

ستاره 6 گوش متشکل از 13 ستاره کوچک           13 دست و 13 دندانه                 13 تار چنگ الهه باستانی


8) عدد 33.(43)

 همان طور که  گفتیم  در  فراماسونری،  صاحب  درجه ی  33   بالاترین  قدرت  را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در  علامت  مربوط  به یک  گروه ماسونی شهر (Memphis)  آمریکا  (که  نام  شهر باستانی Memphis  مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است.




سمبل گروه ماسونی شهر Memphis آمریکا (به عدد 33 در بالای تاج توجه فرمایید.) _عدد 33 در نماد های ماسونی مختلف


ذکر یک نکته ی مهم:  بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به  نظر  می رسد  که  برای  تطبیق علامت های  مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع،  علامت ها و لوگو های بعضی از  شرکت ها  و  سازمان ها  در  نقاط مختلف  جهان،  شبیه  به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد.  برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های  تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده  می کنند که این چشم،  نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً  منطقی و  قابل  فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور،  نشان دهنده ی  ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و  عینک سازی هایی  که  در تبلیغات خود از  علامت  چشم  استفاده  می کنند  نیز  ماسونی  نیستند،  چرا  که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر  هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن  خطوط،  تصاویر  متعددی  شبیه  به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که  این  تصاویر  نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران  این  بناها  نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:


دو تصویر هنری که به صورت اتفاقی و به دلیل روی هم افتادن خطوط , دارای علامت های ستاره ی 6 گوش و ستاره ی 5 گوشه ی معکوس هستند. حصور اتفاقی این علامات در تصاویر فوق , به معنای ماسون بودن طراحان آنها نیست.

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صرفاً با مشاهده ی یک علامت  مشابه علامات  ماسونی، نمی توان  به  افراد  و  شرکت های  مرتبط  با  آن  علامت،  فوراً برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از شواهد محکم تری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور بهره گرفت.
البته در این بین بعضی علامت ها هستند که  اختصاصاً  و  عمدتاً  ماسونی  هستند  و  تا  حدود  زیادی می توانند ماسونی بودن افراد و شرکت ها و سازمان های مرتبط با خود را نشان دهند. برای مثال علامت پرگار و گونیای ماسونی (نه پرگار تنها و یا گونیای تنها)، علامت بسیار  اختصاصی  ماسون ها  است. همچنین  علامت  هرم و چشم (نه هرم تنها یا چشم تنها)  نیز  یک  علامت  بسیار  اختصاصی برای گروه های ماسونی است.
از سوی دیگر اگر گروهی از علامت های فراوان و متعدد فراماسونری  استفاده  بکند نیز به احتمال قوی یک گروه ماسونی می باشد. به همین صورت، گروهی که  علایم ماسونی را بدون هیچگونه قرینه ی منطقی به کار می برد  نیز  به  احتمال  زیاد  یک گروه ماسونی است. برای مثال،  نماد چشم جهان بین که  در  لژ ها   استفاده می شود نیز یک نماد  کاملاً  ماسونی  می باشد؛  چرا  که  در  لژها  هیچ  عملیات چشم پزشکی و تصویربرداری انجام نمی شود که بتوان نماد چشم جهان بین  را  به آن ربط داد.
در هر حال باید این مطلب را همواره به یاد داشت که صرف دیدن یک  علامت  شبیه به علایم ماسونی، نباید سریعاً به افراد و سازمان های  مرتبط  با  علامت،  برچسب ماسون بودن زد و برای رد یا تأیید این مسأله، باید تحقیقات بیشتری انجام داد.
 
اهداف فراماسونری

 1 – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.
2 – به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق  شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا.
3 – تخریب  مسجد الاقصی  و  کشف  معبد سلیمان  و  بازسازی  آن  در  ابتدای  قرن 21.(44)


عکس یادگاری ماسون ها در کنار ماکت سومین معبد کذایی سلیمان. ماسون ها آرزوی ساختن چنین معبدی را در سر می پرورانند و برای تحقق آن , گام های بلندی برداشته اند.

4 – پرکردن معبد سلیمان از بت ها  و  نمادهای ماسونی  به  عنوان  اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.
5 – برقراری حکومت جهانی  شیطانی  به  پایتختی  معبد سلیمان  در  اورشلیم (بیت المقدس).
6 – به حکومت  رساندن  قدرتمندترین  فراماسون  با  عنوان  نمادیین  ضد مسیح (Antichrist= دجال) در ابتدای قرن 21.
 


ادامه دارد ..............


برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید.
http://www.p.yam197.blogfa.com/

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 توسط حسن باوير


 در بررسي نمادهاي متعلق به شيطان‌پرستي خط بسيار روشني از ارتباط صهيونيسم و شيطانيسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذيل برخي از نمادها كه به عنوان نگين انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاوير بر روي دست‌بندها ، پيراهن ، شلوار ، كفش ،‌ ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ايران اسلامي نيز راه يافته است ، مورد بررسي و معرفي قرار مي‌گيرد :



ا گر نوشته وسط نماد يعني (Satanism) به معناي شيطان‌گرايي به همراه دايره حذف كنيم ، آن وقت يك ستاره پنج‌ضلعي بر جاي مي‌ماند كه همان نشانه ستاره صبح يا پنتاگرام (pentagram) باقي مي‌ماند .






اين سمبل نيز همان پنتاگرام است ، با فرق اينكه انواع آن گاه پنج‌ضلعي وارونه (snvertedpentagram ) يا ديو (Buphomet ) و به شكل در ميان نمادهاي شيطان‌پرستان به چشم مي‌خورد .




 برخي از شيطان‌گرايان محدوده جغرافيايي « تحت سلطه » اين نماد و در واقع منطقه نفوذ شيطان‌گرايي را در نقشه ذيل توصيف مي‌نمايند . (محدوده در ايسلند و اروپا)

درميان پنتاگرا‌هاي قبلي تصوير سر يك بز تعبيه شده است كه اقدامي ضد مسيحي ، ‌به اين معناست كه مسيحيان معتقدند كه مسيح همچون يك بره براي نجات ايشان قرباني شده است و با توجه به اينكه ايشان بز را نماد شيطان و در برابر بره مي‌دانند اين آرم را انتخاب كرده‌اند.


666 : يك سمبل با عنوان « شماره تلفن شيطان » توسط گروه‌هاي هوي متال وارد ايران اسلامي شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطان‌پرستان تلقي مي‌شود و براساس مكاشافات 13:18 « ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پيش تاكنون اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارهاي شهرهاي بزرگ كشور مشاهده مي‌شد .
 



صليب وارونه (upside down cross ) : اين نماد و حكايت از « وارونه شدن مسيحيت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن اين دين  است . صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خواننده‌هاي راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .






نماد صليب شكسته يا چرخ خورشيد (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشيد يك نماد باستاني است كه در برخي فرهنگ‌هاي ديني همچون كتيبه‌هاي بر جاي مانده از بودايي‌ها و مقبره‌هاي سلتي و يوناني ديده شده‌است .

 لازم به توضيح است اين علامت سال‌ها بعد توسط هيتلر به كار رفت ،‌ لكن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطان‌پرستي كردند .



چشمي در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخي نمادهاي روشنفكري نيز به كار مي‌رود . اما شيطان‌پرستي اعتقاد دارند چشم در بالاي هرم « ‌چشم شيطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .
 اين علامت در پيشگويي ،‌ جادوگري ، نفرين‌گري و كنترل‌هاي مخصوص جادوگري مورد استفاده قرار مي‌گيرد .گفتني است اين نماد بر روي دلار آمريكايي به كار رفته است .







اين نمادها به انگليسي (Ankh) انشاء‌مي‌شود و سمبل شهوت‌راني و باروري است .
 اين نمادها به معناي روح شهوت زنان نيز تعبير مي‌شود . امروزه نماد « فمنيسم » در واقع يك نماد برداشت شده دقيقا از سمبل‌هاي شيطاني است .


پرچم رژيم صهيونيستي
: قابل توجه جدي است كه رژيم صهيونيستي علاوه بر حمايت‌هاي آشكار و پنهان ،حتي از قرار گرفتن نماد رسمي كشور نامشروعش در كانون علائم شيطان‌گرايان نيز پرهيز ندارد .




ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اينكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار مي آمده است شيطان‌پرستان تبر رو به پايين را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پيمودن مسير تاريك انتخاب كرده‌اند .
 
همچنين گفتني است كه فمنيست‌ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر‌سالاري باستاني استفاده مي‌نمودند.

 

سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، ‌بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني) اين يكي از راه‌هاي شيطان‌پرستان براي مسخره كردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود كه مسيح مانند بره‌‌اي براي گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضيح نمادهاي اول اشاره شد ،‌اين نماد تصوير كاملي است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .
 

 
هرج و مرج (Anarchy) : اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين امر دارد كه « هر چه تخريب كننده است تو انجام بده » اين نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌هاي هوي‌متال است .





چشم شيطان (Aye of satan) :  اين نماد نيز به معناي چشم « شيطان و نظارت و اقتدار » است و كمتر شناخته شده است . 
 
اينها نماد هاي معروف گروه هاي شيطان پرستي است ، نماد هايي كه ممكن است روي بعضي لباس ها ببينيد و بدون اطلاع از فلسفه شان آنها را بپوشيد

 

و اما معاني اين علامت ها :

ستاره 5 پروانه : در جادوگري استفاده مي شود و براي آنها نشانگر عناصر آب ، خاك، آتش و روح اطراف آنهاست .

بافومت : اين خداي شيطاني و علامت شيطاني اش كه به عنوان شناسه روي ماشين هواداران زده مي شود ، در جواهر فروشي ها هم زياد است . رسم شده سنگ تراشان بر دل سنگ آن را بتراشند تا خانه ي مريدان بي علامت نماند .

ستاره 6 پر : اين ستاره داوود نيست بلكه يكي از رايج ترين علايمي است كه در نيرو هاي شيطاني و جادو از آن استفاده مي شود .

آدجت : اين هم علامت لوسيفر ( پادشاه جهنم ) ، اشك زير چشم هم نماد محيط محزون و افسرده ي اطرافش است .

 ستاره 5 پر وارونه : در مراسم مخفيانه جادوگران براي احضار ارواح شيطاني استفاده مي شود . شكل ظاهري اين ستاره براي شيطان پرستان به صورتي است كه 2 راس ستاره به طرف بالاست . در اين نشانه شيطان مهم نيست دايره اي دورش باشد يا نه .

آنتوان لاوي بنيانگذار كليساي شيطان است .

لاوي 11 قانون شيطاني را وضع كرد و با اينكه نظام نامه اي اخلاقي نيست ولي راهنمايي هايي كلي براي زندگي شيطان پرستي ارايه كرئه است . 

در زیر به چند نمونه از اين قوانين اشاره میکنیم:

1. اگر مهمانت مزاحم توست ، با او بدون شفقت و با بي رحمي رفتار کن .

2. اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي كسب خواسته هايت استفاده كرده اي ، به قدرت آن اعتراف كن . اگر پس از به دست آوردن خواسته هايت قدرت جادو را نفي كني ، تمام آنچه به دست آورده اي را از دست خواهي داد .

3. وقتي در سرزميني آزاد قدم بر مي داري ، كسي را آزار نده ، اگر كسي تو را مورد آزار قرار داد ، از او بخواه كه ادامه ندهد ، اگر ادامه داد نابودش كن .

و.................

                          

اناجيل شيطاني (کتابهای در باب ترویج شیطان پرستی) :

كتاب انجيل شيطاني : ( The satanic Bible )

توسط آنتوان لاوي در 1969 نوشته شد .اين كتاب شامل 4 فصل است كه به نام هاي 4 شيطان ( 4 ارباب دوزخ ) ناميده شده .

كتاب شيطان : ( satan )

معرفي شاعرانه اي از مشخصات و تجاوزات شيطان پرستي ، برگرفته از عبارات رگنرربرد .

كتاب لوسيفر : ( Lucifer )

تشريح مباني فلسفي و آداب ، مناسبت ها ، مراسم و مرام هاي شيطان پرستي . 

كتاب بليال : (Belial)

شامل اصول نظري ، تمرينات آيين پرستش شيطاني و جادوگري .

كتاب لويتن : ( Leviathan )

شامل متن هايي براي استفاده در آيين پرستش شيطان .

معابد شيطان پرستي :

در ميان مراكز پاتوق هاي شيطان پرستان 2 جا از همه مهم تر است :

1. كليساي شيطان : اولين سازمان فلسفي براي معتقدين به مبادي فلسفي شيطان پرستي است كه توسط آنتوان لاوي در 30 آوريل 1966 در سانفرانسيسكو تاسيس شد .

2. معبد ست : ست نام يكي از خدايان مصر باستان است و اين معبد يكي از مخوف ترين ، مشهورترين و مخفي ترين سازمان هاي شيطان پرستي است . معبد ست اولين جامعه مخفي اي است كه ادعاي رهبري جهاني (( طريقت دست چپ )) در جهان را دارد . معبد ست در سال 1975 توسط مايكل آكينو در سانفرانسيسكو بنيانگذاري شد . او وگروهي ديگر از كشيشان كليساي شيطان به خاطر اختلافات فلسفي و مدريتي و همچنين به خاطرفساد موجود در كليساي شيطان ، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشكيل دادند .

شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .

شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.

این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می باشند:

Atheism - : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد.

Not dualistic - : روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد.

Autodeists - : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست.

Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده

- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است .

- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.

- عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.

- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم اسفند 1389 توسط حسن باوير
 

هوالمحبوب

خاتمی بعد از گذشت تقریبا دو هفته از فتنه 25 بهمن لب به سخن گشود و بجای عذرخواهی از ملت ایران در باب انحرافی که در انقلاب ایجاد کردند و همراهی و مدیریت جریان فتنه به انتقاد از نظام در خصوص برخورد با سران فتنه پرداخت و مدعی شد میر حسین موسوی و کروبی انسانهایی هستند که دلبستگیشان به نظام و انقلاب مشخص است ! و در سخنانش مدعي شد: آيا نبايد باعث ناراحتي و نگراني باشد وقتي جريان هايي مي كوشند دست آوردهاي بزرگ انقلاب را ناديده انگارند، بلكه آن را دگرگونه جلوه دهند؟ وقتي بنا باشد همه مسئولان طراز اول كه مورد تاييد امام، مردم و رهبري بوده اند انسان هاي فاسد، منحرف و ضدانقلاب معرفي شوند آيا مردم جهان حق ندارند اين شبهه را پيدا كنند كه پس حاصل انقلاب، فساد و انحراف بوده است؟ و آيا اين بزرگ ترين جفا به انقلاب نيست؟ آيا اگر فضا باز باشد قانون اساسي مبناي عمل قرار گيرد و انتقاد و حتي اعتراض در چارچوب قانون آزاد باشد و نصيحت مسئولان كشور و نقد و ارائه آزاد انديشه يك ارزش به حساب آيد، به جمهوري اسلامي خدمت نشده است؟

مظلومیت انقلاب و مردم و دستاوردهای انقلاب در اوج ریاکاری این سخنان به خوبی دیده می شود آقای خاتمی ظاهرا خود را کاملا به نادانی زده اند چرا که در نهایت آشنایی به تاریخ سرشار از عبرتهای اسلام از دید ایشان ، اصل انقلاب،  ارزشهایش و اعتقادات دینی مردم محلی از اعراب ندارد و تنها کسانی که روزگاری در مسیر انقلاب بوده اند مصداق انقلاب هستند  و همین تنها ملاک وی می باشد  اما این سخنان را ریاکارانه به نحوی به اصالت انقلاب مرتبط می کند،  از دید ایشان نباید به کسانی که در نظام جمهوری اسلامی دارای مسئولیت خصوصا در طراز اول مسئولیت بوده اند اتهامی زد و آنها را به خاطر اینکه در رده اول مسئولیت در کشور بوده اند مبرا از خطا و خیانت و انحراف دانسته و اعتراض و مخالفت مردم با آنها را موجب وهن انقلاب و سوء استفاده دشمنان انقلاب می داند و مدعی می شود مردم جهان با این اعتراضات فکر می کنند حاصل انقلاب فساد و انحراف بوده است ! ایا این نهایت نامردی در اصول ارزشمند انقلاب  نیست مگر انقلاب مدیون کسی است ،که اگر انقلاب بخواهد مدیون کسی باشد مدیون خون شهدا و جانبازان انقلاب و همه مردم ایران است اما انقلاب به کسی دینی ندارد این ملت و ما و همه آدمهایی که در این کشور هستیم دین انقلاب بر گردنمان هست باید حفظش کنیم باید پاسدارش باشیم از اصولش منحرف نشویم و با نهایت استقامت یاورش باشیم و این حقیت بزرگ تاریخ است کسانی در هر رتبه ای از انقلاب منحرف شده و نتوانسته اند پا به پای انقلاب و اصولش پیش بروند، از انقلاب طرد و منزوی شده و یا به جرگه مخالفان انقلاب در آمده اند.

و اتفاقا برخورد با سران فاسد و منحرفین از انقلاب از دید با بصیرت انقلابیون جهان نشان از صلابت و ایستادگی انقلابیون ایران بر سر اصول اولیه انقلاب است نمونه آن انقلابیون لبنان فلسطین و دیگر کشورها می باشند که با همه تبلیغات صهیونیستها بر علیه انقلاب ایران بازهم ایران الگویی برخلاف خواسته دشمنان ایران برای نهضتهای آزادیبخش جهان شده است.

آیا تاریخ اسلام که مولایمان علی (ع) سفارش موکد بر دقت بر مطالعه آن دارد سرشار از انسانهایی نبوده که روزگاری در صف اول مجاهدت بوده اند اما در روزگاری دیگر در صف اول دشمنان ولایت و امامت  به جنگ با دین خدا برخواسته بودند.

آیا با این استدلال آقای خاتمی جایی برای نقد و اعتراض مردم نسبت به بی عدالتی ها و یا انحرافات باقی می گذارد! بواقع در طول سالیان گذشته در دوران مسئولیت همین آقایان طراز اولی که ایشان آنها را انسانهایی مومن و عاشق انقلاب می داند، بی عدالتی ، رانت خواری، سوءاستفاده از قدرت ، فساد و بی بندوباری ،عدول از ارزشهای دینی و اعتقادی ، کوتاهی در مقابل زیاده خواهی قدرتهای استکباری و رشد پدیده ضدارزشی اقازادگی رخ نداده است ؟! آیا همین استدلال نمی تواند برای همه جریانات نتیجه عکس هم داشته باشد پس هیچ قیامی هیچ انقلابی هیچ اعتراضی هیچ نقدی نباید صورت بگیرد! خوب همین حرف را هم همه حکومتهای ظالم و ستم پیشه نیز می زنند نمونه آن قذافی است.

اما حقیقت انقلاب این است که هر نوجوان عاشق انقلاب که در محضر انقلاب رشد کرده می داند انقلاب به هیچ کس باج نمی دهد انقلاب به هیچ کس مدیون نیست، انقلاب طراز اول و طراز دوم ندارد همه باید در مسیر انقلاب اسلامی گام بردارند، در هر رتبه ای در هر جایگاهی در هر لباسی باهر میزان قدرت اقتصادی و سیاسی که داشته باشند اگر در مسیر انقلاب و ارزشها و اعتقادات آن که اصولش به روشنایی افتاب مشخص است نباشند از میان انقلاب و انقلابیون طرد می شوند و در این میان کروبی و موسوی و خاتمی هرگز نتواستند در مسیر انقلاب و ارزشهای آن ایستادگی کرده و بمانند آنها در هوای نفس خویش آنچنان گرفتار شدند که تنها خود را ملاک حق و باطل تشخیص دادند اما امام ما آن پیر سفر کرده عاشق با نهایت بصیرت انقلابی را بنا نهاد، ریشه گرفته در عمق اسلام ناب محمدی (ص) و فرمود سکاندار انقلاب برای همیشه تاریخ تا ظهور حضرت مهدی (عج) ولایت فقیه است و از آن پاسداری کنید تا انقلاب آسیب نبیند آن بت شکن بزرگ که بت منیتها و من ها را در طول مدیریت الهیش در انقلاب در هم شکست و اصول انقلاب را برگرفته از آیه آیه قرآن بنیان نهاد به صراحت برای همه تاریخ انقلاب به فرزندان انقلابیش فرمود نگذارید انقلاب بدست نااهلان بیافتد.

امروز خاتمی موسوی کروبی و همه کسانی که تاب ایستادگی در مقابل هوای نفس شیطانیشان را نداشتند و در عشق به قدرت اسیر دنیاطلبی شدند بدانند از دید فرزندان ولایت فقیه همان سربازانی که انقلاب را با جان با عشق با وجودی سراسر ایمان به معاد حفظ می کنند مطرود انقلاب و جزو ناهلان به آن هستند و برای اینکه نگذارند انقلاب بدست آنها بیافتد جان را تنها هدیه ای ناقابل برای بخشیدن برای حفظش می دانند . خود بخوان حدیث مفصل

 

 

http://ajreza.blogfa.com/post-99.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 توسط حسن باوير

 

مخالفان انقلاب اسلامی ایران اصرار دارند ابتدا به خود و سپس به دیگران این پندار را بباورانند که نسل امروز و تازه ایران با فرهنگ و فضایی که امروز در کشور حاکم است فاصله داشته و آن را بر نمی­تابند و انقلاب ایران روز به روز و نسل به نسل رو به افول است. آنها برای اینکه این سخن را وجیه جلوه دهند، به برخی تغییر در سلایق و ظواهر جوانان ایرانی استناد می­کنند تا هم دل خود را آرام و نیز دیگران را با خود همراه کنند.
اما چنین ادعایی گر چه از لحاظ مقدمات به ظاهر حرف درستی می­نماید اما از حیث نتیجه قابل تطبیق با غالب جوانان ایران نیست. گرچه جوان امروز لباس و کلام و برخی از رفتارهایش برای برخی انقلابی­های قدیم نامانوس است اما انقلابی بودن را با لباس و کلام و ظاهر افراد محک نمی­زنند و این دقیقا همان اشتباهی است که برخی دچار آن هستند و دشمنان انقلاب و اسلام با تبلیغات و اغواگری سعی می­کنند مفاهیم والای انقلاب را به این امور فرو بکاهند. گواه این سخن که معیار تفکر و روحیه انقلابی ظاهر نیست، جوانان ترکیه، ونزوئلا، فلسطین، لبنان و ... هستند.

اصولا طبع جوان با آرمانگرایی و فضیلت­خواهی آمیخته است و از سویی جان جوان از آلودگی­ها و فسادها دورتر و از این رو طهارت بیشتری دارد و اینها سبب می­گردد تا جوان بانشاط و پرشور گردد. همین خصوصیات سبب می­شود جوانان در هر جایی که هستند با این جان پاک و طبع آرمانخواه، علیه ظلم و استکبار و بی­عدالتی قیام کنند. گر چه در بسیاری از کشورها سران استکبار می­کوشند با غفلت­افزایی و فسادپروری در میان جوانان آنها را از این پاکی و کمال­طلبی دور کنند، اما با این حال در همه جا این نسخه شوم شیاطین به طور کامل جواب نداده است.
جوان امروز ایران از همه جوانان دنیا از لحاظ پاکی جان جلوترند چرا که در هیچ جای دنیا معنویت و دین به اندازه ایران نمود ندارد. برای درک این مطلب حضور بیشمار جوانان در مراسمات مذهبی مانند شبهای قدر، ایام اعتکاف و ایام محرم و ... شاهد مناسبی است. شاید پوسته جوان ایرانی تغییراتی کرده باشد اما جان جوان ایرانی دست نخورده است و امروز اگر جوان کشور اعتراضی هم دارد اعتراض به این است که چرا برخی انقلابی عمل نمی­کنند و از آرمانها فاصله گرفته­اند، نه آنکه به انتقلاب و انقلابی­گری معترض باشند. «جوانان ما، مؤمن و متدیّن و علاقه‏مند به کشورشان و علاقه‏مند به اسلامند و با سلطه امریکا و با سلطه بیگانه مخالفند. همین کارساز خواهد بود».(1) اینها محک واقعی برای سنجش انقلابی­گری جوانان است.
امروزه در سراسر ایران شعارهای انقلابی مثل مبارزه با استکبار ساده زیستی رسیدگی به مستضعفین مبارزه با فساد و ... با اقبال عمومی مردم مواجه است و کیست که نداند که جمعیت غالب این کشور را جوانان تشکیل می­دهند. بی شک جوان امروز همان گونه که رهبری معزز فرمود مانند نسل اول انقلاب دراین انقلاب نقش و سهم دارند چرا که اگر علت مبقیه انقلاب را همان علت محدثه آن بدانیم پس استمرار مسیر نورانی انقلاب بی­تردید با دست همین نسل صورت گرفته است. نسلی که شاید از دو نسل قبل خودش امتیازات بیشتری هم دارد. زندگی در فضای انقلاب یکی از امتیازاتی است که نسل قبل از آن محروم بود و در همین راستا داشتن الگوهای انقلابی بی­بدیل همچون علما و شهدای هشت سال جنگ تحمیلی امتیازی خاص دیگر است که نسل سوم انقلاب از آن بهره مند هستند. استفاده از رهنمودهای رهبران الهی مانند امام و آقا و پشتوانه­های معرفتی فراوان دیگر ارمغان دیگری برای نسل تازه انقلاب است که سبب شده جوان امروز در پاره­ای از موارد با تجربه­تر و بصیرتر از نسل قبل خود تصمیم بگیرد و گاه حتی به انقلابیون اولیه نیز تذکر جدی دهد که از مسیر اصلی انقلاب و امام زاویه نگیرند و این نشان از این دارد نسل امروز، انقلاب را خوب می­شناسد و آگاهانه به آن پای­بند هستند و زمانی که احساس کنند باید از انقلاب اساسی­تر دفاع کرد با همه وجود به عرصه می­آیند. نه دی 88 بروز این جلوه جوان مسلمان ایرانی بود که با همان سلیقه و ظاهر گونه­گون در دفاع از آرمانهای انقلاب یک دل و همگون شدند. نتیجه آنکه طبق فرمایش مقام معظم رهبری «نسل جوان امروز ما که نسل سوم انقلاب است، از جوانان نسل اول اگر ایمانشان قوى‌تر نباشد، پرشورتر نباشد، بصیرتشان روشن‌تر نباشد، یقیناً عقب‌تر نیستند. آن روز بسیارى از افراد وارد میدانها میشدند، نمیتوانستند بمانند. جوانِ امروز با این همه وسوسه‌ها، با این همه ابزارهاى انتشار مادیگرى و شهوت و خودپرستى، وقتى که به پاى انجام وظیفه میرسد، اینجور جانفشانى می­کند؛ اینجور وارد میدان می­شود. این خیلى باارزش است؛ خیلى باارزش است».(2)


1-دیدار صمیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامى با جوانان به مناسبت هفته جوان‏ 77/2/8
2-دیدار جهادگران بسیج سازندگى 31/6/89

-http://sadid59.parsiblog.com/1992069.htm


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم بهمن 1389 توسط حسن باوير

به نام خدا و ند بخشنده ی مهربان
به این وسیله از مردم شریف! غیور!شهید پرور! و به زور عرب شده مصر ، دعوت میکنم
که با حضور در کنار رود نیل و اهرام ثلاثه تجمع سکوت و بدون خشونت داشته باشند
و تنها یک جفت جوراب سبز به نشانه اعتراض به دست کنند ودر حضور فرعون
به قانون اساسی ماقبل تاریخ احترام بگذارند به هیچ عنوان به سطل های زباله حمله ور نشوید و به ماموران امنیتی گل هدیه دهید و فقط سکوت کنند"نترسد نترسید ما همه با هم هستیم" در ضمن منتظر بیانیه های بعدی ما باشند
میرسبز علی حسین موسوی بیانیه نژاد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 توسط حسن باوير

گروه رصد فرهنگسرای رسانه با اعلام آغاز به کار شبکه ماهواره‌ای تازه تأسیس «من و تو»، هدف‌گیری عمومی مردم ایران را در میدان جنگ نرم، سیاست جدی و موج تازه فعالیت‌های رسانه‌ای در حوزه ماهواره اعلام کرد.

شبکه «من و تو» از 28 اکتبر (6 آبان ماه) برنامه‌های خود را روی ماهواره فرستاده است و با جهت‌گیری برنامه‌های تفریحی عملا مکمل شبکه‌هایی همچون فارسی وان است. این شبکه متعلق به شرکت تلویزیونی مرجان (Marjan Television Network) است و از بریتانیا پخش می‌شود. دولت بریتانیا پیش از این با راه اندازی شبکه تلویزیونی بی.بی.سی فارسی با دخالت‌های مکرر در امور داخلی ایران، زمینه‌ساز فتنه شده بود.

«من و تو» که با انتخاب این نام عملا تعامل و ارتباط بیشتر را با مردم ایران خواستار است، سیاست خود را پخش فیلم، سریال، اخبار، گزارش و برنامه‌های متنوع دیگر اعلام کرده است. در تصویر تبلیغاتی که در سایت این شبکه قابل دسترسی است و روز افتتاح آن را اعلام می‌کند، زن و مرد جوانی با پوشش نامناسب به هم خیره شده و الگوی انسان غربی را به نمایش می‌گذارند. مخاطب هدف این شبکه، مادران و زنان بوده و در این راستا سعی شده است با چاشنی‌هایی از جمله آشپزی، طنز و حتی حرکات موزون(!) به جذب مخاطب بپردازند.

استفاده از خوانندگان خارج‌نشین و کپی‌برداری از برنامه‌های شبکه‌های انگلستان دیگر استراتژی این شبکه است، به نحوی که برنامه «بفرمایید شام» با خرید امتیاز آن از شبکه تلویزیونی «آی تی وی» بریتانیا آماده پخش شده است. این شبکه با رویکردی کاملا ضد ایرانی حتی در تیتر یک اخبار سایت خود، خبری را با عنوان پشتیبانی جمهوری خواهان از حمله نظامی به ایران آورده است!

گفتني است مديران اين شبکه از برخي خبرنگاران ايراني که پيش از اين در برخي سايت ها و روزنامه هاي ايران فعاليت داشتند استفاده کرده است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 توسط حسن باوير

 صدا و سيما به لحاظ گستره مخاطبان و بهره مندي از تريبون قوي ارتباطي جايگاه بي بديلي در ميان دستگاه‌هاي اجرايي و تبليغاتي کشور دارد و شايد از همين رو است که امام راحل آن را دانشگاه عمومي ناميدند و دلسوزان نظام همواره بر نقش چشمگير آن در پاسداري از ارزش‌ها و ترويج هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي تاکيد کرده اند. مقام معظم رهبري نيز بارها از جمله در ديدار اخير ‌مسؤولان و هنرمندان رسانه ملي با ايشان فرمودند: " ما صدا و سيما را عمده‌ترين مركز هدايت فكرى مي‌دانيم. اين‌كه امام گفتند دانشگاه بزرگ كشور است، نخواستند تعارف كنند؛ حقيقتاً همين جور است؛ يك دانشگاه بزرگ است. ما مي‌خواهيم از اين قله، از اين سرچشمه، زلال معارف درست الهى و انسانى و سياسى و درس‌هاى گوناگون زندگى به سمت مردم سرازير شود؛ اين آن انتظار ماست از صدا و سيما. خوب، حالا شما ببينيد در اين عرصه چه كار مي‌خواهيد بكنيد."

اين رسانه از يک سو نقشي بي بديل در ترويج و تقويت ارزش‌هاي ديني و ملي دارد و از سوي ديگر در صورت کوتاهي و سهل انگاري متصديان و به تبع آنان کارگردانان و برنامه سازان و... مي‌تواند آسيب هايي بزرگ و فراگير را بر فرهنگ جامعه تحميل کند. البته آسيب رساني صدا و سيما و نقش آن در تغيير ذائقه مخاطبان در ابعاد گوناگون بسيار ظريف و به مرور زمان صورت مي‌گيرد و چه بسا لازم است سال‌ها ي فراواني سپري شود تا آثار منفي برخي رويکردهاي اين رسانه نمايان گردد. متاسفانه به علت فقدان سيستم جامع و کارآمد براي سياستگذاري، اجرا، نظارت و تحليل بازخوردهاي توليدات صدا و سيما، اين رسانه به رغم دستاوردهاي کمي، در بخش کيفي نتوانسته است به گونه‌اي شايسته به انتظارات توده‌هاي فرهيخته ومتدين جامعه پاسخ دهد و نقش محوري خود را در راه دفاع از آموزه‌هاي ديني و هنجارهاي اجتماعي ايفا کند؛ بلکه در مواردي خود به عاملي براي کمرنگ کردن ارزش‌هاي اصيل جامعه مسلمان ايراني و دامن زدن به نابهنجاري‌ها تبديل شده است. يکي از مسائلي که همواره اسباب ناراحتي اقشار متدين جامعه را فراهم مي‌کند، بد آموزي هايي است که سريال‌ها و برنامه‌هاي صدا و سيما در باره ارتباط محرم و نامحرم دارند. به عبارتي، در حالي که بر اساس موازين شرعي و اخلاقي جامعه ايراني، روابط محرم و نامحرم در چارچوب خاصي تعريف شده است، در بسياري از سريال‌هاي تلويزيوني نوعي بي اعتنايي آزاردهنده به اين موازين ديده مي‌شود و تاسف عميق تر اين که بسياري از اين هنجار شکني‌ها در قالب اقشار مذهبي و خانواده‌هاي متدين نمايش داده مي‌شوند! نگاهي به نظرات فقهي برخي مراجع در اين‌باره و مقايسه آن با پاره‌اي از توليدات رسانه ملي گوياي نکات فراواني است:

در برخي از مكان‌هاي فرهنگي و هنري پسران از كار كردن با دختران ممنوع هستند حال اگر در مكان‌هاي فرهنگي و هنري دختران و پسران با رعايت كامل ظاهر اسلامي با يكديگر كار كنند چه حكمي دارد؟

امام خميني: اختلاط دختران و پسران جوان موجب مفاسدي است كه بر كسي پوشيده نيست، هر چند رعايت حجاب بنمايند. بنابر اين بهتر است برادران و خواهران هر كدام جداگانه به وظايف خود اشتغال داشته باشند. (ر.ك استفتائات امام(ره)، ج3، ص280)

اختلاط زن با مرد نامحرم تا چه حدّي جايز مي‌باشد؟

در گفتگوها بايد نكات زير را مراعات نمايند: 1ـ از صحبت كردن به نحوي كه موجب تلذذ و ريبه شود خودداري گردد. 2 از شوخي كردن پرهيز شود. 3 از حرف‌هايي كه موجب تهييج شهوت است بايد خودداري شود. 4 رعايت حجاب كامل بشود و از نگاه كردن حرام خودداري گردد. 5 زن و مرد در يك محيط خلوت تنها نباشند. (ر.ك مسائل جديد از ديدگاه علماء و مراجع، ج1، ص137)

آيا ماندن در خانه‌اي كه دو نامحرم تنها در آن وجود دارد اشكال دارد؟ نماز خواندن در اين صورت چه حكمي دارد؟

امام خميني(ره): بودن مرد و زن نامحرم در جاي خلوت جايز نيست و احتياط در نماز نخواندن در آن جاست.... (توضيح المسائل، م 889).

آيت ا... گلپايگاني: بودن مرد و زن در اطاقي كه كسي در آن جا نيست و كسي هم نمي‌تواند وارد شود حرام است و نمازشان هم در آنجا صحيح نيست.

مستدعى است حدود ارتباط مردان و زنان مسلمان با يكديگر در عرصه جامعه را بيان فرماييد.

مقام معظم رهبري: بر هر زن و مرد مكلفى شرعاً واجب است در تماس و نشست و برخاست با جنس مخالف حريم ضوابط شرعى و مقررات اسلامى را دقيقاً مراعات نمايند و از هرگونه عمل و رفتارى كه آميخته به ريبه و يا موجب ترتب فتنه و فساد باشد، جداً احتراز نمايند.

سلام بر نامحرم چه حكمي دارد؟

آيت ا... صافي گلپايگاني: در محيط‎هاي جمعي سلام بر جمع مانعي ندارد؛ ولي بهتر است از سلام‎هاي خصوصي كه نوعاً زمينه ساز فتنه است، اجتناب شود. از اميرمؤمنان عليه‌السلام روايت شده است كه فرمود: «من به زن جوان سلام نمي‎كنم؛ زيرا مي‎ترسم در قلبم چيزي خلجان كند كه مطلوب پروردگار نيست.»

آيا صحبت با نامحرم در محيط خلوت و به مدت طولاني جايز است؟

آيت ا... صافي گلپايگاني: اگر محيط خلوتي باشد كه ديگري نتواند به آن وارد شود بودن دو نامحرم در آن مكان، حرام است....

اگر انسان با زن نامحرم شوخى كند يعنى حرفى بزند و او را بخنداند، چه حكمي خواهد داشت؟

آيت ا... بهجت: چون غالبا موجب وقوع در فتنه است، ترك شود.

خنده و شوخى استاد خانم در كلاس درس دانشجويان دختر و پسر به منظور رفع كسالت و خستگى و تجديد روحيّه دانشجويان چه حكمى دارد؟

آيت ا... مکارم شيرازي: رعايت آداب عفّت در كلاس درس واجب است.

آيا خلوت با زن نامحرم اگر چه مطمئن باشد مرتكب حرام نمى شود جايز است؟ محدوده خلوت اجنبيّه چيست؟

آيت ا... مکارم شيرازي: اگر در مكانى هستند كه معمولا هيچ كس رفت و آمد نمى كند، خلوت با زن نامحرم محسوب مى شود و خلوت با اجنبيّه اشكال دارد حتّى اگر فكر مى كنند به حرام نمى افتند.

نگاهي به ديدگاه‌هاي اين اسلام شناسان برجسته و مقايسه آن با برخي توليدات سيما به خوبي رويکرد ناصواب رسانه ملي را در دامن زدن به روابط نادرست بين محرم و نامحرم را نشان مي‌دهد. در يکي از آخرين موارد اين سهل انگاري مي‌توان به سريال فاصله‌ها اشاره کرد.

در اين سريال که طبق آمارهاي رسمي صدا و سيما توانسته بود درصد فراواني از مخاطبان را پاي جعبه جادويي بنشاند روابط محرم و نامحرم در موارد فراواني لوث شد و حريم‌هاي شرعي حتي از سوي نقش‌هاي مذهبي و جبهه رفته به راحتي ناديده گرفته شد. اين در حالي است که بر اساس آموزه‌هاي ديني و فتاواي مراجع عظام، روابط زن و مرد نامحرم بايد در چارچوب اصول شرعي و تنها در حد ضرورت باشد، و هيچ زن و مرد نامحرمي مجاز نيستند روابط عاطفي و خارج از حدود شرعي با يکديگر داشته باشند. در همين راستا گفتگو و نگاه بيش از حد ضرورت، شوخي و حتي لبخند زدني که به عادي شدن روابط دو نامحرم بينجامد، فاقد حجت شرعي است. و صد البته در اين حکم شرعي و اخلاقي ميان دو نامحرم آشنا و غريبه هيچ تفاوتي وجود ندارد. سريال فاصله‌ها از سويي بر آن بود تا با نشان دادن روابط خارج از موازين دو جوان فاقد تعهد عاقبت دردناک آن را به مخاطب گوشزد کند که در اين را ه تا حدود قابل توجهي موفق بود اما از سوي ديگر با عادي نشان دادن روابط بين مرد متدين جبهه رفته‌اي به نام محسن کريمي و زن نامحرمي به نام ليلا مخاطب جوان را سردرگم مي‌ساخت. همچنين محسن، با دختر خاله همان دختر بي قيد و بند در خانه‌اي که کس ديگري حاضر نبود به راحتي باهم مي‌نشستند و از هردري سخن مي‌گفتند.... به راستي کدام انسان متديني به خود اجازه مي‌دهد با زني نامحرم در خانه‌اي خلوت کند و.... جالب اين‌جا است که محسن از يک سو نماد نسل جبهه رفته‌اي است که تقيد چشمگيري به موازين شرعي دارد و رفتارهاي او الگو براي نسل‌هاي بعدي قرار مي‌گيرد و از سوي ديگر برجسته ترين عامل اختلاف محسن با فرزندش سعيد تلاش او براي جلوگيري از رابطه پسرش با دختري نامحرم است! متاسفانه درصد قابل توجهي از سريال‌هاي صدا و سيما همچون فاصله‌ها منطبق با فرهنگ بخش کوچکي از جامعه هستند و با پخش سراسري از شبکه‌هاي سيما که در دورترين نقاط کشور نيز قابل مشاهده اند نا خواسته زمينه عادي سازي روابط خارج از چارچوب شرع و عرف و تخريب فرهنگ اصيل مناطق مذهبي و خانواده‌هاي متعهد را هر چند در طول زمان فراهم مي‌آورند. به عبارت روشن تر نمايش اين گونه روابط و پيامدهاي آن ممکن است براي بخشي از تهران نشينان جنبه هشدار داشته باشد و خانواده‌ها را از عواقب روابط خارج از اصول دختر و پسرنامحرم برحذر دارد اما در ميان شهرهايي که بافت بااصالت‌تري دارند و اين گونه روابط در آن‌ها بسيار کم‌تر ديده مي‌شود، مي‌تواند عادي سازي و چه بسا الگوپذيري مخاطبان به ويِژه نوجوان و جوان را در پي داشته باشد. مروري گذرا بر صفحه حوادث نشريات به خوبي نشان مي‌دهد كه بسياري از فسادهاي اخلاقي از لغزش‌هاي کوچک و نقض حريم‌هاي شرعي در ارتباط با جنس مخالف آغاز شده و به تدريج با زير پاگذاشتن هنجارهاي شرعي و عرفي بعضاً به جنايت‌هاي هولناكي نيز انجاميده است.

مسؤولان محترم صدا و سيما بايد فرمايش امام راحل را به ياد داشته باشند که " الان وضع جوري شده است که در دهات هم که مي‌رويد، آن مرد دهاتي که شايد درست خرج عائله‌اش را نتواند ادا بکند، يک راديو خريده است يا يک تلويزيون دارد. همه جا هست،يعني اين چيزي که در تلويزيون نشان داده مي‌شود در همه سطح مملکت و در بيرون هم هر جا که موج‌ها بايد بروند همه جا منتشر مي‌شود..... (صحيفه نور، جلد 9، صفحه 75‌) و " اين دستگاه راديو و تلويزيون که در خانه‌هاي حتي روستاها،در همه جا نفوذ دارد، اگر صددرصد اسلامي نشد، معنايش اين است که اسلام در ايران پياده نشده است... ( صحيفه نور، جلد 16، صفحه 239). همچنين توصيه رهبر معظم را آويزه گوش خود قرار دهند که " صداوسيما بايد کوشش کند که مردم متدين بشوند و يکي از وظايفي که آقايان بايد واقعاً به آن توجه داشته باشند اين است که متدين‌سازباشند يعني کاري بکنند که شنونده بر اثر صحبت آنان حقيقتاً به صورت عميق متدين بشود. ( بيانات در ديدار بامسؤولان صداوسيما، 7/5/69) و صد البته طبق قانون اساسي " وسائل ارتباط جمعي (راديو - تلويزيون) بايستي در جهت روند تكاملي انقلاب اسلامي در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامي قرار گيرد ".

به هر روي شايسته است در دوراني که دشمن با بهره گيري از جديدترين ابزار جنگ نرم، تهاجم سنگيني را عليه باورها و ارزش‌هاي اسلامي آغاز کرده است، صدا و سيماي جمهوري اسلامي در تطبيق توليدات خود با آموزه‌هاي ديني با احتياط و دورانديشي مضاعفي عمل كند و وظيفه اساسي خويش در زمينه ترويج فرهنگ ديني و پاسداري از آموزه‌هاي اسلامي را نصب العين قرار دهد. فراموش نکنيم که حضرت آيت‌ا...‌خامنه اي، در ديدار اخير هنرمندان صدا و سيما با ايشان،عبور از خط قرمزهاي اخلاقي‌، ديني و فرهنگي را داراي ضررهاي فراوان خواندند و خاطرنشان كردند: در برخي سريال‌ها، نيازي به طرح اين‌گونه موارد، اصولاً وجود ندارد و به هر حال مسائلي كه شرع مقدس لازم دانسته است، در توليدات هنري كاملا رعايت شود. ايشان همچنين ترويج ارتباط غلط زن و مرد را از جمله مسائل كاملاً غيرلازم برشمردند....


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم آبان 1389 توسط حسن باوير

برنامه های شبکه فارسی1 اغلب شامل پخش سریال های خانوادگی و تفریحی کشورهای مختلف از جمله آمریکا و کره به زبان فارسی (دوبله) و نیز موزسیقی های خاص می باشد. متأسفانه بدلیل ناآگاهی مخاطبین از اهداف پیدا و پنهان گردانندگان این شبکه در حال حاضر شبکه فارسی 1 مخاطبینی را از میان جوانان و بخصوص خانواده ها به خود اختصاص داده است.


مدیریت شبکه فارسی 1
 شبکه فارسی 1 متعلق به فردی به نام روبرت مرداک امپراطور رسانه ای و چهارمین مرد قدرتمند آسیاست. دفتر مرکزی این شبکه در هنگ کنگ قرار دارد و توسط کمپانی معروف استار متعلق به نیوز کورپریشین واقع در نیویورک و با همکاری شرکت افغانی موبی متعلق به خانواده محسنی اداره می شود.

اما روبرت مرداک کیست؟ روبرت مرداک یهودی استرالیایی الاصلی است که به سلطان شیطانی رسانه ها معروف است او دارای 60 شبکه تلویزیونی به 13 زبان مختلف است که روزانه حداقل 300 میلیون مخاطب را به خود جلب می کند. همینطور مسئولیت 100 روزنامه و مجله معتبر همچون دیلی تلگراف، وال استریت ژورنال، تایمز، ساندی تایمز، نیویورک پست و نیز شبکه های خبری معروفی همچون فاکس، فاکس نیوز و اسکای نیوز و سایت هایی همچون "مای اسپیس" بر عهده این فرد است. روبرت مرداک بارها شخصاً به دخالت در امور دیگر کشورها  اذعان داشته است که شاید یکی از مهمترین این کارکردها اثرگذاری و هدایت افکار عمومی توسط شبکه فاکس نیوز در جریان جنگ آمریکا علیه عراق باشد.
 مرداک در عین حالی که هدایت بزرگترین بنگاه های خبری را بر عهده دارد بیشترین تمرکز خود را بر برنامه های تفریحی ـ سرگرمی نهاده است. در عین حال پر تیراژ ترین مجله انگلیسی یعنی نیوز آوورلد که یک مجله جنسی است متعلق به اوست و همینطور پر تیراژترین انجیل جهان توسط انتشارات او (واندروان) در آمریکا به چاپ می رسد. همین اندک به خوبی بیانگر آن است که لقب سلطان شیطانی رسانه ها لقب برازنده ای برای مرداک است.
شبکه فارسی 1 با اهدافی هولناک

در حال حاضر شبکه فارسی 1 ظاهراً برنامه های خود را برای مخاطبان فارسی زبان افغان، تاجیک و ایران تهیه و پخش می کند، لیکن به خوبی مشخص است تمرکز اصلی برنامه ها بر روی مخاطبان ایرانی است. برنامه های این شبکه فارسی شامل پخش سریال های تفریحی و خانوادگی صرف با دوبله فارسی و نیز موسقی تصویرهای خاص با محتوای جنسی و خشونت می باشد. از این بابت این شبکه نسبت به دیگر شبکه ها، حتی شبکه 24 ساعته ام بی سی پرشیا که پیش از این پخش فیلم های سینمایی روز هالیوود با زیرنویس فارسی را در ماهواره عرب ست آغاز کرده بود متمایز است.


ویژگی های این شبکه را از دو نظر می توان بررسی کرد:
1- شاخصهای ظاهری

- این شبکه برای اولین بار اقدام به دوبله آثار نمایشی روز اروپا، آمریکا و آسیای جنوب شرقی به زبان فارسی نموده است. اگر چه کیفیت این دوبله ها بسیار ضعیف و غیر قابل مقایسه با دوبله فیلم های خارجی در داخل ایران است لیکن در مقایسه با شیوه زیرنویس فارسی این آثار که در دیگر شبکه ها صورت می گیرد توانسته است نظر مخاطبینی را به نوعی به خود جلب کند. .

- از ویژگی های دیگر این شبکه پخش سریال های طولانی مدت و دنباله دار خانوادگی و تفریحی معمولی است که مخاطب اصلی آن خانواده ها بوده و با هدف کاملاً جنسی-تفریحی تهیه و پخش می شوند. بخشی از برنامه های این شبکه هم به پخش موزیک ویدئوهایی اختصاص دارد که غالباً مضامین جنسی و خشونت را به تصویر می کشند.

- استفاده از وله های خاص غالباً با غلبه رنگ های صورتی از ویژگی های دیگر برنامه های این شبکه است. رنگ صورتی خصوصاً آنجا که در کنار رنگ های تیره ( مشکی ) قرار می گیرد از رنگهای ویژه و مورد توجه شبکه های پورنو بوده و به شدت در تولیدات بصری (مجله ها، سایت ها و ...) با موضوعات جنسی به کار می رود. برخی روانشناسان معتقدند رنگ صورتی بخصوص در مجاورت رنگ تیره بر انگیزاننده حس و غریزه جنسی در مخاطب است.
2

- شاخص های محتوایی


به هیچ عنوان نمی توان پذیرفت فارسی1 تنها با هدف سرگرم کردن مخاطبان فارسی زبان هیچ هدف خاصی را پیگیر نباشد. شبکه فارسی 1 اولین شبکه ای است که به طور تخصصی تمام تمرکز خود را بر روی خانواده ها نهاده است و اگر قرار است جوانان را نیز مورد هدف قرار دهد آنها را در کنار خانواده مورد توجه قرار می دهد.

مدیریت شبکه فارسی 1 با دقت و وسواس خاصی برنامه های خود را انتخاب می کند و آنچنان محتوای این سریالها برایشان مهم است که و به طور شتابزده و با دوبله ای نازل اما با سرعت در اختیار بینندگان فارسی زبان قرار می دهد. نگاهی به این سریال ها به خوبی نشان می دهد که تمام آنها در پرداختن به موضوعات ذیل مشترکند و به نظر می رسد قرار است در فارسی 1 به هیچ موضوعی غیر از این پرداخته نشود:
- ترویج خانواده های بی سامان و لجام گسیخته در مقابل ساختار سنتی خانواده
- ترویج و عادی جلوه دادن خیانت زن به همسرر و البته شوهر به زن
- بی اهمیت جلوه دادن احترام به والدین
- عادی جلوه دادن رابطه جنسی دختر و پسر قبل از ازدواج تا حد باردار شدن دختر خانواده
- هویت زدایی از مفهوم خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی مستقل و مؤثر
- عادی جلوه دادن سقط جنین برای دختران قبل از ازدواج به عنوان راه حلی طبیعی برای رفع دلهره های احتمالی در روابط جنسی دختر و پسر
- تعصب زدایی از کانون خانواده و ترویج بی تفاوتی نسبت به حریم خانواده
- ترویج مفهوم زندگی با دیگران به جای ازدواج ( جالب است بدانیم این مفهوم سالهاست در برخی تولیدات روتین تلویزیونی خودمان هم تبلیغ می شود).
- ترویج فمینیسم و کم رنگ کردن نقش مرد در جامعه در حد کسی که تنها جهت رفع نیازهای جنسی زن خلق شده است!
- مخدوش نمودن رابطه فرزندان پسر و دختر در خانواده
- افزایش تأثیر پذیری جنسی و خشونت در جوانان و نوجوانان بخصوص از طریق پخش موزیک ویدئوهای خاص
- پی ریزی و ایجاد آمادگی ذهنی تفکر شیطان پرستی در نوجوانان و جوانان

کانون خانواده از مهمترین پایه های جامعه در کشورهای اسلامی و به خصوص ایران عزیزمان است و به خوبی مشخص است که گردانندگان این شبکه بر اهمیت این پایگاه مقدس در جامعه اسلامی واقفند و با مورد هجوم قرار دادن آن برنامه دراز مدتی را در ذهن طراحی نموده اند.
سخن پایانی

اگر به دقت برنامه های مختلف شبکه های فارسی زبان خارج از کشور را پیگیری کرده باشیم الحق باید بگوییم تنها جای چنین شبکه ای خالی بود!! شبکه فارسی 1 حلقه مفقوده حمله رسانه ای غرب و در رأس آن صهیونیست را علیه ایران اسلامی تکمیل می کند. حلقه ای که مشخصاً خانواده را در کانون توجه خود قرار داده و با هدف منفعل و منحرف نمودن آن، تهیه و پخش می شود.

 شبکه فارسی 1 در ادامه همان سناریوی از پیش طراحی شده ای شکل می گیرد که سالها پیش رهبر انقلاب از آن به عنوان تهاجم و شبیخون فرهنگی یاد کردند و امروز بیش از هر روزی نمودهای بارز این تفکر شیطانی را احساس می کنیم اما در این کارزار لازم است از اسباب و ادوات خاص خود برای مقابله و حتی تهاجم بهره جست. این ابزار چیزی نیست جز رسانه.

       اما رسانه ملی اگر چه در طول سالیان گذشته برنامه های خوب و مخاطب پسند و پر محتوایی تهیه و تولید شده است اما این امر از تداوم لازم برخوردار نبوده و به طور مشخص از استراتژی قوی و از پیش تعیین شده ای متناسب با نیاز روز تبعیت نکرده است. لازم است رسانه ملی در تعریف خود از برنامه های با موضوع خانواده بازنگری جدی به عمل آورد و ضمن شناخت دقیق نیازهای مخاطبین (به خصوص زن خانواده و جوان) به تولید برنامه های روتین و جذاب همت گمارد.

 صدا و سیما می تواند با تولید برنامه های مناسب و هدفمند و با بهره گیری از نظرات کارشناسان و منتقدین، رسانه های خارجی را با چالشی جدی مواجه سازد. بی شک بسیاری از مخاطبین به دنبال پر نمودن اوقات فراغت خود به جستجو در کانال های ماهواره ای می پردازند و در این بین است که ناخودآگاه متوجه برنامه هایی می شوند که بر خلاف ظاهری فریبنده به شکار ارزش های متعالیشان خیز برداشته اند اینجاست که رسالت رسانه ملی دو چندان می شود.
به نظر می رسد توجه به راهکارهای ذیل می تواند برای برنامه سازان و برنامه ریزان رسانه ملی مفید باشد:
- توجه به تولید سریال های خانوادگی جذاب و طولانی مدت روتین
- توجه به محتوای برنامه ها با در نظر گرفتن لزوم ارائه غیر مستقیم پیام
- بهره گیری از فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی در تولید برنامه های جذاب
- توجه ویژه به برنامه های ظنز خصوصاً طنزهای فاخر (بد نیست اشاره کنیم هنگام پخش سریال طنز شبهای برره صدای آمریکا در کنداکتور خود تغییراتی ایجاد می کرد تا برنامه های مهمی در آن ساعت پخش نشود)
- توجه ویژه به پخش موسیقی های اصیل متناسب با فرهنگ ایرانی ـ اسلامی
- توجه ویژه به برنامه هایی با موضوع تفریحی سرگرمی از طریق تولید برنامه هایی در ساختارهای جذاب مسابقه ای
- توجه ویژه به تولید و پخش برنامه های ورزشی جذاب برای جوانان و خانواده ها به غیر از فوتبال
- همچنین لازم است رسانه ملی تولید برنامه هایی را که بتواند در آن واحد پدر، مادر، دختر و پسر یک خانواده را در کنار هم بنشاند نیز همت گمارد.

.: Weblog Themes By Pichak :.


shahidnews.com

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
بک لینک فا